زمستانی را می‌‌مانم

زمستانی را می‌‌مانم

که دروغش بهار است

در سرزمینِ کوه‌های یخی

بی‌ ریشه گی‌‌

چنان کرده با من

که قانونِ کوچ

با پرنده ی مهاجر


آه مادر مرا دریاب

صدا بزن

خدایی را که هنوز در قلبت جاری ‌ست

باخته است فرزندت

ایمانش را به فردا

به نرگس‌های باغچه

به یاسِ روی دیوارِ همسایه

به ظهر‌های پر آفتاب

به ایوانِ پر از عطرِ تو

به این خانه



بگیر از من

این تردیدِ آمیخته به دلهره‌های مکرر را

رهایم کن

از حجمِ تصویر‌های مبهم و سردی

که امید را می‌‌ربایند

از قلبی که هنوز زندگی‌ را می‌‌طلبد

و عشق را

و دستانی مهربان را

و خانه ای با ایوانی پر از عطر و خاطرِ مادر


در این برودتِ بی‌ انتها

چه کسی‌ خواهد شنید

که من خودم را در آینه گریسته ام

که من با کبوتر ها

از معصومیتِ پرواز گفته ام

که من دنبال جای پای گناه

فاصله ی خودم از خودم را به چشم دیده ام


آه مادر

مرا به آغوشت بخوان

مرا به تاراجِ شب‌های تاریکِ بی‌ کسی‌ مسپار

مرا به خانه

به دیوارِ پر از یاسِ همسایه

به ظهرهایِ تابستان

به ایوانی پر از عطر و خاطره بخوان

مرا خواب کن

به رویای پر از بهار و نرگسِ سرزمینم

مرا خواب کن

به رویای .... سرزمینم



نیکی‌ فیروزکوهی
دیدگاه ها (۱)

🌹❤️🌷 مادر؛ نفسِ زندگی و بهارِ همیشگیِ خانه 🌷❤️🌹🏡💖 خانه‌ای که...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

🌧️ بیا بارون...بعضی بارون‌ها فقط خیابون‌ها رو خیس نمی‌کنن......

My Arirang Part 6

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

Twenty one

پارت دوازدهمویو فردا( آسا)با سردرد از خواب بیدار شدم به خاطر...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش دوم_سوروس_از پله های کلاس پیشگویی پایین می...

THE GIRL IN HIS DREAMSپارت ۵اسلاید ۲ رو ببین و تصور کندرهای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط