{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ سلام بانو !

‍ سلام بانو !
در سیاهی چشم‌های من
پائیزِ صد ساله شد
خلقِ من تنگتر از سرخ‌ترین غروبی که دیده ای
هذیانِ لحظه‌هایی‌ را می‌گوید که بی‌ آمدن، گذشت
ناچارم بانو
باید چنان بی‌ قرار از خیالِ ریشه‌ام بگریزم
تا خودم را در بارانی که قرار است خیسمان کند، گم کنم
باید چنان بی‌ صدا کنارِ قدم‌هایت بشکنم
تا جاودانه کنم
صلابتِ عشق را
در زرد و نارنجی فصلی که نزدیک است
فصلی که می‌‌آید
تا به یاد آوری دوستت داشتم
تا به یاد آوری دوباره دوست داشته باشی‌
دوست داشته باشی‌
کسی‌ از عطرِ نمناکِ کوچه بگذرد
و بگوید
سلام بانو !
دیدگاه ها (۱)

True Love②⑤تهیونگ: نه نرو من دو روز پیش درخواست پرستار دادم ...

۸۰ لایک و ۳۰ نشر و ۱۰۰ کام و ۶ فالوpart : 47chapter : 2پشت م...

سلام بانو !در سیاهی چشم‌های منپائیزِ صد ساله شدخلقِ من تنگتر...

.سلام بانو !در سیاهی چشم‌های منپائیزِ صد ساله شدخلقِ من تنگت...

‍ سلام بانو...!در سیاهی چشم‌های منپائیزِ صد ساله شد...خلقِ م...

رمان j_k

معجزه محبت تنها چیزی است که همواره می تواند اتفاق بیفتد اما ...

متنش یکم طولانیه ولی قشنگه بخونید مرسیمعجزه محبت تنها چیزی ا...

My lovely neighbor part : ۱۷

زندگی پردردسرپارت هفتم بچه ها مامانم گوشیم رو گرفته واسه همی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط