زندگی پردردسر
زندگی پردردسر
پارت هفتم
بچه ها مامانم گوشیم رو گرفته واسه همین من نمی تونم پارت بدم ولی هر وقت تونستم میام
خب شروع پارت
پرش به خانه یائوروزو
ویو یائوروزو
امروز قرار شده ریوکی بیاد خونم تا درس تمرین کنیم نمی دونم میتونم بهش یاد بدم یا نه
ویو ریوکی
رسیدیم به یه خونه خیلی بزرگ و قشنگ معلوم بود صاحب خونه خیلی پولداره منم میخوام تو همچین خونه ای زندگی کنم🥲( منم میخوام )
یائوروزو: رسیدیم این خونه منه
ریوکی: آره بابا تو راست میگی
یائوروزو: دروغ نمیگم
ریوکی: ناموساً این خونتونه؟
یائوروزو: آره بیا تو
یائوروزو در رو باز کرد و رفتیم داخل خونشون خیلی بزرگ و خوشگله مثل قصر میمونه
یائوروزو: مامان منو دوستم میریم پذیرایی
مامانش: باشه دخترم
رفتیم نشستیم تو پذیرایی
یائوروزو: من میرم بیسکویت و چای بیارم
(ریوکی تو ذهنش: مگه اومدیم خاله بازی کنیم؟)
ریوکی: باشه منتظر میمونم
یائوروزو رفت منم داشتم به اطراف خونه نگاه میکردم که یه صدا اومد
؟؟؟: سلام شما باید دوست مومو باشید
ریوکی: سلام بله من دوست یائوروزو هستم اسمم ریوکی ساناروکه هست و شما؟
؟؟؟: ببخشید خودم رو معرفی نکردم من مادر یائوروزو هستم از آشنایی باهاتون خوشبختم
ریوکی: منم همین طور
یائوروزو اومد پیش ما و گفت: سلام مامان با ریوکی آشنا شدی
مامانش: آره دخترم من دیگه میرم تا شما دوتا تنها باشید
ریوکی/یائوروزو: خداحافظ
یائوروزو: خب اول چه درسی رو بخونیم
ریوکی: اول ریاضی
یائوروزو: باشه کتابت رو باز کن
کتابم رو برداشتم و یائوروزو شروع کرد به توضیح دادن
*بعد از توضیحات یائوروزو*
یائوروزو: خب تموم شد متوجه شدی؟
ریوکی: آره ممنون دیگه باید برم خونه
یائوروزو: ریوکی مامانم گفت اگه دوست داشته باشی میتونی شب خونهی ما بمونی
ریوکی: ممنون ولی اول باید از مامانم بپرسم
یائوروزو: هر جور راحتی
گوشیم رو برداشتم و به مامانم زنگ زدم
(مکالمه ریوکی و مامانش)
ریوکی: سلام مامان میشه شب رو خونهی یائوروزو بمونم
مامانش: آره عزیزم مواظب خودت باش
ریوکی: باشه خداحافظ
مامانش: خداحافظ
بعد گوشی رو قطع کردم
ریوکی: مامانم قبول کرد پیش شما بمونم
یائوروزو: خوبه
پارت هفتم
بچه ها مامانم گوشیم رو گرفته واسه همین من نمی تونم پارت بدم ولی هر وقت تونستم میام
خب شروع پارت
پرش به خانه یائوروزو
ویو یائوروزو
امروز قرار شده ریوکی بیاد خونم تا درس تمرین کنیم نمی دونم میتونم بهش یاد بدم یا نه
ویو ریوکی
رسیدیم به یه خونه خیلی بزرگ و قشنگ معلوم بود صاحب خونه خیلی پولداره منم میخوام تو همچین خونه ای زندگی کنم🥲( منم میخوام )
یائوروزو: رسیدیم این خونه منه
ریوکی: آره بابا تو راست میگی
یائوروزو: دروغ نمیگم
ریوکی: ناموساً این خونتونه؟
یائوروزو: آره بیا تو
یائوروزو در رو باز کرد و رفتیم داخل خونشون خیلی بزرگ و خوشگله مثل قصر میمونه
یائوروزو: مامان منو دوستم میریم پذیرایی
مامانش: باشه دخترم
رفتیم نشستیم تو پذیرایی
یائوروزو: من میرم بیسکویت و چای بیارم
(ریوکی تو ذهنش: مگه اومدیم خاله بازی کنیم؟)
ریوکی: باشه منتظر میمونم
یائوروزو رفت منم داشتم به اطراف خونه نگاه میکردم که یه صدا اومد
؟؟؟: سلام شما باید دوست مومو باشید
ریوکی: سلام بله من دوست یائوروزو هستم اسمم ریوکی ساناروکه هست و شما؟
؟؟؟: ببخشید خودم رو معرفی نکردم من مادر یائوروزو هستم از آشنایی باهاتون خوشبختم
ریوکی: منم همین طور
یائوروزو اومد پیش ما و گفت: سلام مامان با ریوکی آشنا شدی
مامانش: آره دخترم من دیگه میرم تا شما دوتا تنها باشید
ریوکی/یائوروزو: خداحافظ
یائوروزو: خب اول چه درسی رو بخونیم
ریوکی: اول ریاضی
یائوروزو: باشه کتابت رو باز کن
کتابم رو برداشتم و یائوروزو شروع کرد به توضیح دادن
*بعد از توضیحات یائوروزو*
یائوروزو: خب تموم شد متوجه شدی؟
ریوکی: آره ممنون دیگه باید برم خونه
یائوروزو: ریوکی مامانم گفت اگه دوست داشته باشی میتونی شب خونهی ما بمونی
ریوکی: ممنون ولی اول باید از مامانم بپرسم
یائوروزو: هر جور راحتی
گوشیم رو برداشتم و به مامانم زنگ زدم
(مکالمه ریوکی و مامانش)
ریوکی: سلام مامان میشه شب رو خونهی یائوروزو بمونم
مامانش: آره عزیزم مواظب خودت باش
ریوکی: باشه خداحافظ
مامانش: خداحافظ
بعد گوشی رو قطع کردم
ریوکی: مامانم قبول کرد پیش شما بمونم
یائوروزو: خوبه
- ۳۸۳
- ۰۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط