#تجربه_نزدیک_به_مرگ

#تجربه_نزدیک_به_مرگ
روحم آزاد بود و درتهران برای‌خودش
می گشت. وارد اتـاق رئـیـس یـک اداره
شدم. بسیار زیبا بود.

یکی از کارکنان‌اداره وارد شد و با ادب
بـه رئیس گفت: چند مـاه اسـت بـه مـا
کارکنان پیمانی حقوق ندادید، به خدا
نمیدانم از کی قرض بگیرم.

رئیس داد زد: مگه نمیدونی اوضاع
چطوریه؟ پـول نیست. بـرو بیرون
اما من بانگاه به چهره آن
مرد چیز عجیبی دیـدم!

شب با همسرش بحث کرد که پول ندارم و... همسرش که یک زن جوان روستایی بود شناسنامه اش را امانت گذاشت و از سوپری محل مواد غذایی گرفت. جوان فروشنده که بیمار دل بود به این زن گفت هرچه می خواهی بیا ببر!

کم کم رابطه آن ها بیشتر شد و این زن به فساد کشیده شد...اما من نکته دیگری دیدم. رئیس این اداره پول در اختیار داشت و می‌توانست حقوق ها را بدهد اما به خاطر روحیه تجمل گرایی مبل های اداره را عوض کرد و نمای ساختمان را تغییر داد و...

من دیدم که تمام گناهی که آن زن مبتلا شده بود در نامه عمل آن رئیس اداره هم نوشته شد!!

📚 برشی از کتاب #شنود
دیدگاه ها (۴)

آقای رئیس‌جمهور! افزایش حقوق معلول تورم است، نه علت آن🔰 حمید...

قسمت سیزدهم | شب، چهره‌ی واقعی اوروزها، جونگکوک جئون فقط یک ...

خاطرات کرمیت روزولت آمریکایی رو خوندن

🙂 پوستر جدید انیمه‌ی درام و عاشقانه‌ی «Bride of the Barrier ...

گل زیبای جعفری

🍷 شراب قرمزقسمت سوم: عمارت سیاهماشین جلوی یک عمارت بزرگ و تا...

🔥 حامیان اغتشاشگران و شعار «زن، زندگی آزادی» چه کسانی هستن؟1...

رمان رویای او وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای منی 🫀پارت:10و...

ببینید از کجا داریم می‌خوریم!!! ما یه چیزی داشتیم به نام شور...

در گذشته، پیرمردی بود که از راه کفاشی گذر عمر می کرد ...او ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط