{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنکه رخسار ترا اين همه زيبا مي کرد

آنکه رخسار ترا اين همه زيبا مي کرد
کاش از روز ازل فکر دل ما مي کرد

آنکه مي داد ترا حسن و نمي داد وفا
کاشکي فکر من عاشقِ شيدا مي کرد

يا نمي داد ترا اين همه بيدادگري
يا مرا در غم عشق تو شکيبا مي کرد

کاشکي گم شده بود اين دلِ ديوانه ي من
پيش از آن روز که گيسوي تو پيدا مي کرد

اي که در سوختنم با دلِ من ساخته اي
کاش يک شب دلت انديشه ي فردا مي کرد

کاش مي بود به فکر دلِ ديوانه ي ما
آنکه خلق پري از آدم و حوا مي کرد

کاش درخواب شبي روي تو مي ديد عماد
بوسه اي از لب لعل تو تمنا مي کرد
دیدگاه ها (۵)

#دلنوشت #تکست #استوری #شعر #دکلمه_شعر #دکلمه_خاص#زیبا #خاص #...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}خیلی آروم پاکش کرد. و بعد چشماشو بست...

چشاتو ببند…فکر کن همین الان در باز بشه و آقا وارد بشن…همون ل...

سناریو مایکی{ جنگل چشمات }پارت چهارمبشقاب به زور به هپن رسون...

پارت ۸۷ | «فاصله‌ای که درد داشت...»صبح روز بعد...هوای سئول ا...

?𝙖𝙯𝙖𝙧𝙞𝙮𝙚‌ٔ 𝙈𝙖 | نظریه‌ی ماــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

My lovely neighbor part : 45

لب از لب باز نکرد. دلش نمی‌خواست الان چیزی بگه. نه حالا که ی...

آوای شبپارت ۲۲ویو نویسنده انیا و دامیان بیدار شدن و صبحانه ر...

آنکه رخسار ترا اين همه زيبا می‌کردکاش از روز ازل فکر دل ما م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط