p18
جیهوپ: منظورت چیه... جین ات چی میگه؟ تو به پی دی نیم چی گفتی؟
نامجون: جیهوپ آروم باش...
شوگا: جین تو چیکار کردی؟
جین با صدایی که از شدت بغض میلرزید، گفت:تو داری چی میگی ات؟ تو فکر کردی من واقعاً اون حرفها رو باور کردم؟
ات سرش را پایین انداخت و با صدای لرزون زمزمه کرد: اما جین سونبه نیم... پیدینیم سی گفت که حضور من باعث شده تمرکز گروه بهم بخوره... گفت که اگه من نباشم، همه چیز آرومتر پیش میره و اضافم...
جین یک دفعه از جاش بلند شد. صندلیاش با صدای بلندی به عقب کشیده شد. به سمت ات رفت و جلوی ات زانو زد و دستهاش که میلرزید دور دستان ات حلقه کرد
جین با صدایی که در حال گریه کردن بود، گفت: ببین به من نگاه کن... من اون آدم رو از ته دل لعنت میکنم که جرأت کرد به یکی مثل تو که روحِ این گروهه بگه لیاقت اینجا رو نداری... من وقتی اون حرفها رو شنیدم، فقط یک فکر از سرم بیرون نمیرفت... اینکه چطور میتونه به یه فرشته، به کسی که با تمام وجودش به ما عشق میده، اینطوری فکر کنه؟
جیمین و تهیونگ با دیدن این صحنه، خودشون هم غرق گریه شدن.. نامجون و شوگا و جیهوپ هم سعی داشتن آرومشون کنن
جین در حالی که اشک هاش روی گونههاش میریخت، ادامه داد: ات گوش کن... من پیش پیدینیم با تمام وجودم ایستادم. من جلوی همه فریاد زدم که اگه تو از این گروه بری، پس من هم نیستم و میرم... من بهش گفتم که گروه بدون تو فقط یه اسم خالیه، ما فقط چند تا آدم یا سلبریتی و همگروهی نیستیم، ما یه خانواده ایم... من از اون روز تا حالا واقعا درگیرم...
ات با شنیدن این حرفها نتونست جلوی خودش را بگیره هقهق گریهاش بلند شد. جین او رو بغل کرد و سرش را روی شانه او گذاشت
جین زیر لب، در حالی که هنوز گریه میکرد گفت: تو لایق بهترین چیزهای دنیایی... تو لایق موندن، لایق عشق، و لایق این هستی که همیشه کنار ما باشی. من هیچوقت اجازه نمیدم کسی دوباره به تو بیاحترامی کنه، حتی اگه اون شخص یکی از خودمون باشه..
جونگکوک که تا حالا ساکت بود، آروم گفت: نونا... ما هم همینطور فکر میکنیم. تو بخشی از قلب ما هستی.
جیسو که همیشه سعی میکرد جلوی گریش رو بگیره این بار خودش اولین کسی بود که با چشمای خیس، به سمتشون رفت و تو بغل ات و جین قرار گرفت.
ادامه دارد....
نامجون: جیهوپ آروم باش...
شوگا: جین تو چیکار کردی؟
جین با صدایی که از شدت بغض میلرزید، گفت:تو داری چی میگی ات؟ تو فکر کردی من واقعاً اون حرفها رو باور کردم؟
ات سرش را پایین انداخت و با صدای لرزون زمزمه کرد: اما جین سونبه نیم... پیدینیم سی گفت که حضور من باعث شده تمرکز گروه بهم بخوره... گفت که اگه من نباشم، همه چیز آرومتر پیش میره و اضافم...
جین یک دفعه از جاش بلند شد. صندلیاش با صدای بلندی به عقب کشیده شد. به سمت ات رفت و جلوی ات زانو زد و دستهاش که میلرزید دور دستان ات حلقه کرد
جین با صدایی که در حال گریه کردن بود، گفت: ببین به من نگاه کن... من اون آدم رو از ته دل لعنت میکنم که جرأت کرد به یکی مثل تو که روحِ این گروهه بگه لیاقت اینجا رو نداری... من وقتی اون حرفها رو شنیدم، فقط یک فکر از سرم بیرون نمیرفت... اینکه چطور میتونه به یه فرشته، به کسی که با تمام وجودش به ما عشق میده، اینطوری فکر کنه؟
جیمین و تهیونگ با دیدن این صحنه، خودشون هم غرق گریه شدن.. نامجون و شوگا و جیهوپ هم سعی داشتن آرومشون کنن
جین در حالی که اشک هاش روی گونههاش میریخت، ادامه داد: ات گوش کن... من پیش پیدینیم با تمام وجودم ایستادم. من جلوی همه فریاد زدم که اگه تو از این گروه بری، پس من هم نیستم و میرم... من بهش گفتم که گروه بدون تو فقط یه اسم خالیه، ما فقط چند تا آدم یا سلبریتی و همگروهی نیستیم، ما یه خانواده ایم... من از اون روز تا حالا واقعا درگیرم...
ات با شنیدن این حرفها نتونست جلوی خودش را بگیره هقهق گریهاش بلند شد. جین او رو بغل کرد و سرش را روی شانه او گذاشت
جین زیر لب، در حالی که هنوز گریه میکرد گفت: تو لایق بهترین چیزهای دنیایی... تو لایق موندن، لایق عشق، و لایق این هستی که همیشه کنار ما باشی. من هیچوقت اجازه نمیدم کسی دوباره به تو بیاحترامی کنه، حتی اگه اون شخص یکی از خودمون باشه..
جونگکوک که تا حالا ساکت بود، آروم گفت: نونا... ما هم همینطور فکر میکنیم. تو بخشی از قلب ما هستی.
جیسو که همیشه سعی میکرد جلوی گریش رو بگیره این بار خودش اولین کسی بود که با چشمای خیس، به سمتشون رفت و تو بغل ات و جین قرار گرفت.
ادامه دارد....
- ۲.۴k
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط