{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بهارتون مبارک دوستان جان و گلم . امروز بعد زدن صدبار رمز

بهارتون مبارک دوستان جان و گلم . امروز بعد زدن صدبار رمز ، بالاخره رمز درست پیجم رو زدم و تونستم بیام توش . چون یه مدتی برای قضیه ای ویسگون رو پاک کرده بودم ، حالا که می خواستم بیام توی پیجم ، موفق نمی شدم تا امروز که بعد کلی خوندن آیه الکرسی و زور زدن رمز درست رو زدم . ممنون از همتون که کامنت گذاشتین این مدت و نگرانم بودید . باور کنید نمیخواستم معطلتون کنم و بدقولی باشه ولی سر یه چیزایی مجبور شدم مدتی نباشم و از وقتی هم تصمیم گرفتم که بیام ، رمزم یادم نمی اومد و ایمیلمم همین طور . برام خیلی ارزشمنده حضورتون . انشالله بعد تعطیلات عید رمان رو از سر می گیرم و دوباره در خدمتتون هستم .
دیدگاه ها (۴۹)

𓂃 𐙚 پارت ۲۹ | ویو ته‌یونگ 𐙚 𓂃داشت با لبخند نگاهم می‌کرد.خوشح...

Novel panleo ♡ #part⁶¹ ♡『 paniz 』نگاهی به آینه‌‌ی آسانسور کر...

رمان : قلب در تاریکی

.......//برده ی زیبا//.......

پارت ۲ ویو ا.ت با ذوق سمت در رفتم و بازش کردم .هوسوک رو دیدم...

مهمونی خطرناک پارت= 9جونگ کوک: حالا راحت ترم پرنسسم و تو امش...

life like hellp:9چشماشو بست و چند ثانیه هیچ حرفی نزد.فکر کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط