خوب می دانم که برگشتی ندارد رفتنت
خوب می دانم که برگشتی ندارد رفتنت
در پناه قلب ویرانم خداحافظ رفیق
پشتِ پایت آب می ریزم نمی آیی ولی
باز هم بر عهد و پیمانم خداحافظ رفیق
خوش به حالت می روی حتی نمی فهمی ک مرگ
می کند بعد از تو مهمانم خداحافظ رفیق
کاش در یادت نماند لحظه ی تلخ وداع
گریه های تویِ ایوانم خداحافظ رفیق
عاشقی تقصیر من بود و گناهم بی کسی
بی تو مردن گشت تاوانم خداحافظ رفیق
خواستم مال تو باشم این جسارت را ببخش
لایقِ تبعید و زندانم خداحافظ رفیق
فکر می کردم محبت خار را گل می کند
ساده بودم خوب می دانم خداحافظ رفیق
مثل یک مهتاب در شبهایِ دلگیر آمدی
تا بتابی در خیابانم خداحافظ رفیق
لحظه ای تابیدی و رفتی شبیه بادها
آه ، آهویِ گریزانم خداحافظ رفیق
بعد از آن چایی که خوردی جایِ لبهای تو ماند
مثل آتش روی فنجانم خداحافظ رفیق
بوسه ای بر جای لبهایت آتش گرفت
اشکهای مثل بارانم خداحافظ رفیق
خواب دیدم آمدی با ابنِ سیرین گفتمش
گفت شمعی رو به پایانم خداحافظ رفیق
تشنه لب از چشمه برگرداندی ام ای روزگار
من در این دنیا نمی مانم خداحافظ رفیق …
در پناه قلب ویرانم خداحافظ رفیق
پشتِ پایت آب می ریزم نمی آیی ولی
باز هم بر عهد و پیمانم خداحافظ رفیق
خوش به حالت می روی حتی نمی فهمی ک مرگ
می کند بعد از تو مهمانم خداحافظ رفیق
کاش در یادت نماند لحظه ی تلخ وداع
گریه های تویِ ایوانم خداحافظ رفیق
عاشقی تقصیر من بود و گناهم بی کسی
بی تو مردن گشت تاوانم خداحافظ رفیق
خواستم مال تو باشم این جسارت را ببخش
لایقِ تبعید و زندانم خداحافظ رفیق
فکر می کردم محبت خار را گل می کند
ساده بودم خوب می دانم خداحافظ رفیق
مثل یک مهتاب در شبهایِ دلگیر آمدی
تا بتابی در خیابانم خداحافظ رفیق
لحظه ای تابیدی و رفتی شبیه بادها
آه ، آهویِ گریزانم خداحافظ رفیق
بعد از آن چایی که خوردی جایِ لبهای تو ماند
مثل آتش روی فنجانم خداحافظ رفیق
بوسه ای بر جای لبهایت آتش گرفت
اشکهای مثل بارانم خداحافظ رفیق
خواب دیدم آمدی با ابنِ سیرین گفتمش
گفت شمعی رو به پایانم خداحافظ رفیق
تشنه لب از چشمه برگرداندی ام ای روزگار
من در این دنیا نمی مانم خداحافظ رفیق …
- ۵.۲k
- ۳۱ خرداد ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط