{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خوب می دانم که برگشتی ندارد رفتنت

خوب می دانم که برگشتی ندارد رفتنت
در پناه قلب ویرانم خداحافظ رفیق

پشتِ پایت آب می ریزم نمی آیی ولی
باز هم بر عهد و پیمانم خداحافظ رفیق

خوش به حالت می روی حتی نمی فهمی ک مرگ
می کند بعد از تو مهمانم خداحافظ رفیق

کاش در یادت نماند لحظه ی تلخ وداع
گریه های تویِ ایوانم خداحافظ رفیق

عاشقی تقصیر من بود و گناهم بی کسی
بی تو مردن گشت تاوانم خداحافظ رفیق

خواستم مال تو باشم این جسارت را ببخش
لایقِ تبعید و زندانم خداحافظ رفیق

فکر می کردم محبت خار را گل می کند
ساده بودم خوب می دانم خداحافظ رفیق

مثل یک مهتاب در شبهایِ دلگیر آمدی
تا بتابی در خیابانم خداحافظ رفیق

لحظه ای تابیدی و رفتی شبیه بادها
آه ، آهویِ گریزانم خداحافظ رفیق

بعد از آن چایی که خوردی جایِ لبهای تو ماند
مثل آتش روی فنجانم خداحافظ رفیق

بوسه ای بر جای لبهایت آتش گرفت
اشکهای مثل بارانم خداحافظ رفیق

خواب دیدم آمدی با ابنِ سیرین گفتمش
گفت شمعی رو به پایانم خداحافظ رفیق

تشنه لب از چشمه برگرداندی ام ای روزگار
من در این دنیا نمی مانم خداحافظ رفیق …
دیدگاه ها (۱)

سلام حالتون چطوره !!!🫠🫠https://wisgoon.com/namotevariچه می خ...

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

پروانه جان

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت چهاردهم(از زبان راوی)سه ماه گذش...

‌ حکایت | انگشتر گمشدهروزی مردی در بازار انگشتری ارزشمند پید...

داستان کودکانه «جادوی لبخند در قصر سایه‌های خاکستری» به نویس...

#مافیا_عزیز_من#Part۳۱ تو اون لحظه دوباره بوسه ای روی لبات گذ...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❹به مژگان سیه کردی؛هزاران رخنه در دینمبیا کز چشم...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⓪_بخش اول__تو همانی که همه عمر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط