((زغال))
part:3
جیمین دستگیره ی در رو کشید باهم رفتیم داخل همون اقاهه کیم تهیونگ پشت به ما جلوی پنجره وایساده بود و دستاش توی جیباش بودن اندام خیلی بزرگ و جذابی داشت عضله هاشم که اوففف حتی با اینکه سویشرت و شلوار راحتیه نارنجی ای که مخصوص اینجا بود رو پوشید بود....لباس حسابی روی اندام و عضله هاش نشسته بود اما خب من یه دلشوره نسبت بهش داشتم با صدای در به سمت ما برگشت با سردی تمام یه پوسخند زد و نشست روی صندلی منو جمین هم تبعیط از اون همین کار رو کردیم....
تهیونگ: شما دیگه چی می خواید(پوکر و سرد)
خیلی استرس داشتم و با این لحن حرف زدنش معلوم شد کار ما سخت تره بالاخره می خواستم زبون باز کنم تا چیزی بگم ولی خب جیمین نجاتم داد
جیمین: خب اقای کیم شما بیخود اینجا نیستید پس باید به طور کامل باما همکاری کنید خودتون هم می دونید تا درمان نشید حق بیرون رفتن از اینجا رو ندارید پس انتخاب با خودتون(جدی)
تهیونگ:زرتو بزن(عصبی)
جیمین خواست جواب بده که من زودتر وارد عمل شدم
کایلا:اقای محترم لطفا ادب و احترامتون رو رعایت کنید ما مسئول درمان شما هستیم نه هم کلام شما برای دعوا(جدی و صدای کمی بلند)
منو جیمین باهم دوست بودیم برای همین خواستم ازش دفاع کرده باشم ولی اون کیم یهو شروع به خندیدن کرد و مثل روانی ها داشت می خندید یه دفعه از روی صندلی بلند شد صدای خیلی بدی تولید شد صندلیش روی زمین افتاد..... مشت محکمی به میز زد که یهو پریدم یکم ترسیده بودم میز رو پرت کرد به یه طرف از اتاق که همین باعث شد من بیوفتم روی زمین و اون با عربده شروع به حرف زدن کرد
تهیونگ:تو یه الف بچه می خوای به من حرف زدن باید بدی زنیکه(عربده)
جیمین:اقای محترم اروم باشید
تهیونگ:خفه شو جفتتون هم گم شید بیرون اشغالا(عربده)
جمین اومد سمتم و از روی زمین بلندم کرد و منو به طرف در برد
جمین:سعی کنید اروم باشید یه موقع دیگه به دیدنتون میایم
با جیمین از اتاق اومدیم بیرون
کایلا:ا..اون چش..چش بود( ترسیده)
جیمین:مهم نیست بی خیال بیا بریم
کایلا:هوم
وقت نهار کارکنان شده بود رفتم سراغ پیش خوان و یه کاسه پاستا با یه سیب و شیر توت فرنگی برداشتم و به سمت میزی که اهیون و نویا و جنا اونجا بودن رفتم
کایلا : های گایزززز ببینید کی اومده گل توی گلدونتون
نشستم پیششون
اهیون: بله... گل تو گلدون شنیدم دوباره اون کیم غوغا به پا کرده چه خبره؟
کایلا: ایشششش اه اصلا اسمشم نیار مردک روانی نمی دونم چی توی خودش دیده
جنا: به هر حال کایلا مراقب خودت باش طرف خانواده ی خودشو کشته سعی نکن باهاش بحث کنی
کایلا:به خدا اگه بدونیدا اولش ازش خوشم اومد اندام سکسی ای داشت اما وقتی اون رفتار رو از خودش نشون داد به کل ازش بدم اومد
نونا:وای رفیق بی خیال می دونی که اگه اَلِک همین حرفاتم بشنوه طوفان به پا می کنه
کایلا:ول کن بابا بزار جفتشونم برن بمیرن(حرصی)
.......
جیمین دستگیره ی در رو کشید باهم رفتیم داخل همون اقاهه کیم تهیونگ پشت به ما جلوی پنجره وایساده بود و دستاش توی جیباش بودن اندام خیلی بزرگ و جذابی داشت عضله هاشم که اوففف حتی با اینکه سویشرت و شلوار راحتیه نارنجی ای که مخصوص اینجا بود رو پوشید بود....لباس حسابی روی اندام و عضله هاش نشسته بود اما خب من یه دلشوره نسبت بهش داشتم با صدای در به سمت ما برگشت با سردی تمام یه پوسخند زد و نشست روی صندلی منو جمین هم تبعیط از اون همین کار رو کردیم....
تهیونگ: شما دیگه چی می خواید(پوکر و سرد)
خیلی استرس داشتم و با این لحن حرف زدنش معلوم شد کار ما سخت تره بالاخره می خواستم زبون باز کنم تا چیزی بگم ولی خب جیمین نجاتم داد
جیمین: خب اقای کیم شما بیخود اینجا نیستید پس باید به طور کامل باما همکاری کنید خودتون هم می دونید تا درمان نشید حق بیرون رفتن از اینجا رو ندارید پس انتخاب با خودتون(جدی)
تهیونگ:زرتو بزن(عصبی)
جیمین خواست جواب بده که من زودتر وارد عمل شدم
کایلا:اقای محترم لطفا ادب و احترامتون رو رعایت کنید ما مسئول درمان شما هستیم نه هم کلام شما برای دعوا(جدی و صدای کمی بلند)
منو جیمین باهم دوست بودیم برای همین خواستم ازش دفاع کرده باشم ولی اون کیم یهو شروع به خندیدن کرد و مثل روانی ها داشت می خندید یه دفعه از روی صندلی بلند شد صدای خیلی بدی تولید شد صندلیش روی زمین افتاد..... مشت محکمی به میز زد که یهو پریدم یکم ترسیده بودم میز رو پرت کرد به یه طرف از اتاق که همین باعث شد من بیوفتم روی زمین و اون با عربده شروع به حرف زدن کرد
تهیونگ:تو یه الف بچه می خوای به من حرف زدن باید بدی زنیکه(عربده)
جیمین:اقای محترم اروم باشید
تهیونگ:خفه شو جفتتون هم گم شید بیرون اشغالا(عربده)
جمین اومد سمتم و از روی زمین بلندم کرد و منو به طرف در برد
جمین:سعی کنید اروم باشید یه موقع دیگه به دیدنتون میایم
با جیمین از اتاق اومدیم بیرون
کایلا:ا..اون چش..چش بود( ترسیده)
جیمین:مهم نیست بی خیال بیا بریم
کایلا:هوم
وقت نهار کارکنان شده بود رفتم سراغ پیش خوان و یه کاسه پاستا با یه سیب و شیر توت فرنگی برداشتم و به سمت میزی که اهیون و نویا و جنا اونجا بودن رفتم
کایلا : های گایزززز ببینید کی اومده گل توی گلدونتون
نشستم پیششون
اهیون: بله... گل تو گلدون شنیدم دوباره اون کیم غوغا به پا کرده چه خبره؟
کایلا: ایشششش اه اصلا اسمشم نیار مردک روانی نمی دونم چی توی خودش دیده
جنا: به هر حال کایلا مراقب خودت باش طرف خانواده ی خودشو کشته سعی نکن باهاش بحث کنی
کایلا:به خدا اگه بدونیدا اولش ازش خوشم اومد اندام سکسی ای داشت اما وقتی اون رفتار رو از خودش نشون داد به کل ازش بدم اومد
نونا:وای رفیق بی خیال می دونی که اگه اَلِک همین حرفاتم بشنوه طوفان به پا می کنه
کایلا:ول کن بابا بزار جفتشونم برن بمیرن(حرصی)
.......
- ۱۷.۸k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط