حس ‌های زیادی هستند که نه می‌توان آن‌ها را به زبان آورد .

حس ‌های زیادی هستند که نه می‌توان آن‌ها را به زبان آورد .. نه می‌توان نوشت‌شان
یا اگر هم به زبان بیایند یا نوشته شوند باز هم حق مطلب ادا نمی‌شود
مثلا وقت‌هایی که دلت میخواهد کسی را بدون هیچ ناخالصی و فارغ از همه چیز، در آغوش بگیری
در آغوش بگیری و چنان به سینه‌ات بفشاری تا برای تمام روزهای دلتنگی، تنهایی و بی‌قراری ذخیره داشته باشی
مجالی برای آغوش هم نداشتی لب‌هایت را به پیشانی‌اش نزدیک کنی چشمهایت را ببندی و تمام احترامت را به قداست آن آدم در بوسه‌ای خلاصه کنی ..
گاهی اما
گاهی اما ...
گاهی مجال هیچ چیز نمی‌یابی!
نه آغوشی که ذخیره‌اش کنی برای روزهای مبادا و نه بوسه‌ای برای ادای احترام به قداست آدمی ..
گاهی فقط باید از دور کسی را تماشا کرد
و تمام حسرت‌ها را توی بقچه‌ای پیچید و گذاشت روی طاقچه ی دل
دیدگاه ها (۲)

و فهمیدم سخت‌ترین روزهای زندگی،روزهایی نیستند که در آن‌ها گر...

عاشقانه های شبنم

حَیِّ علی العَزا... 🖤مادرِ دل‌شکسته‌ی من...مادرِ جوانِ من......

گاهی فکر می‌کنم بعضی آدم‌ها بی‌خبر وارد زندگی آدم میشن و بعد...

«ژاپنی را از صفر شروع کن؛ تا اولین قدمت به سوی JLPT N5»

بسم الله الرحمن الرحیم ‌نگاهی دیگر به مَنّ و سَلویٰ :غالباً ...

پروانه جان

🥀 قسمت هفتم آخرین حرف فاطمه...گوشی رو به فاطمه دادن...دس...

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

🖤 OBSESSION | وسواسپارت یازدهم: بوسه‌ای برای فریببرای چند ثا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط