سناریو گوجو پارت ۲
سناریو گوجو پارت ۲
گوجو:میتونم ببینمش
دکتر:بله
گوجو رفت پیش ات(ات تو راه بیمارستان زیاد خون از دست نداد برای همین بهوش اومده بود اما خبر نداشت)
ات:وا-واقعام-منون
گوجو:خواهش میکنم میدونی رحمتو درواردن
ات:چی
گوجو:استراحت کن
ات کمی گریه کرد گوجو رفت
فردا*
مکان تو کوچه*
گوجو:گتو میای بریم بیمارستان
گتو:چرا
گوجو:دیروز یه دختری زخمی شد نجاتش دادم
گتو:چش شده
گوجو:یه روح نفرین شده اومده خونش و چاقو زده نو شکمش و رحمش رو از دست داد
گتو:اها.....باشه بریم
گوجو و گتو رفتن بیمارستان
ات خواب بود
گوجو:آقای دکتر
دکتر:بله
گوجو:اون بیماری که دیروز اوردم اسمش چیه
دکتر:ات
گوجو:حالش خوبه
دکتر:آره...اما الان خوابه
گتو:میشه دیدش
(با کنجکاوی)
دکتر:آره
گتو و گوجو رفتن و ات از خواب بیدار شد دوست ات هم بالای سرش بود
گوجو و گتو:سلام
ات و ا.د:سلام
ات کمی خواب آلود گفت
ات:شما اینجا چیکار میکنین
گوجو:اومدیم سر بزنیم راستی اسم من گوجو هه و اسم این گتوهه
ات:خوشبختم
گوجو:ببین ناراحت نباش فقط یه رحم بوده چیز بزرگی نبوده بعد تو حوصله بچه داری همش حرف میزن ورور رحم مهم نیست
ات چشماش گرد شد اما نه از لحاظ عصبانیت از تعجب که این چقدر گوه میخوره
ات:رحم یه چیز الکی نیست واسه سلامت بدنه
گوجو:مهم سلامت مغزه که تو سلامت مغز نداری
ات عصبانی شو
ات بایه لحن فشاری:دهنتو ببند
گوجو بایه لحن قهری:اهه کسی با آدمی که نجاتش داده اینجوری حرف نمیزنه
ات:آروم باش آروم باش
گوجو:من آرومم
ات:با تو نیستم
(خب بعد اینا باهم دوست میشن ولی ات همیشه با گوجو دعوا داره چون گوجو خیلیی مسخرش میکنه وخلاصه گذشت و گوجو معلم مدرسه شد و ات هم معلم شد اما هنوز اینا درحال دعوا بودن)
راستی اینجا پایان کار نیست و ادامه داره طولانیه
گوجو:میتونم ببینمش
دکتر:بله
گوجو رفت پیش ات(ات تو راه بیمارستان زیاد خون از دست نداد برای همین بهوش اومده بود اما خبر نداشت)
ات:وا-واقعام-منون
گوجو:خواهش میکنم میدونی رحمتو درواردن
ات:چی
گوجو:استراحت کن
ات کمی گریه کرد گوجو رفت
فردا*
مکان تو کوچه*
گوجو:گتو میای بریم بیمارستان
گتو:چرا
گوجو:دیروز یه دختری زخمی شد نجاتش دادم
گتو:چش شده
گوجو:یه روح نفرین شده اومده خونش و چاقو زده نو شکمش و رحمش رو از دست داد
گتو:اها.....باشه بریم
گوجو و گتو رفتن بیمارستان
ات خواب بود
گوجو:آقای دکتر
دکتر:بله
گوجو:اون بیماری که دیروز اوردم اسمش چیه
دکتر:ات
گوجو:حالش خوبه
دکتر:آره...اما الان خوابه
گتو:میشه دیدش
(با کنجکاوی)
دکتر:آره
گتو و گوجو رفتن و ات از خواب بیدار شد دوست ات هم بالای سرش بود
گوجو و گتو:سلام
ات و ا.د:سلام
ات کمی خواب آلود گفت
ات:شما اینجا چیکار میکنین
گوجو:اومدیم سر بزنیم راستی اسم من گوجو هه و اسم این گتوهه
ات:خوشبختم
گوجو:ببین ناراحت نباش فقط یه رحم بوده چیز بزرگی نبوده بعد تو حوصله بچه داری همش حرف میزن ورور رحم مهم نیست
ات چشماش گرد شد اما نه از لحاظ عصبانیت از تعجب که این چقدر گوه میخوره
ات:رحم یه چیز الکی نیست واسه سلامت بدنه
گوجو:مهم سلامت مغزه که تو سلامت مغز نداری
ات عصبانی شو
ات بایه لحن فشاری:دهنتو ببند
گوجو بایه لحن قهری:اهه کسی با آدمی که نجاتش داده اینجوری حرف نمیزنه
ات:آروم باش آروم باش
گوجو:من آرومم
ات:با تو نیستم
(خب بعد اینا باهم دوست میشن ولی ات همیشه با گوجو دعوا داره چون گوجو خیلیی مسخرش میکنه وخلاصه گذشت و گوجو معلم مدرسه شد و ات هم معلم شد اما هنوز اینا درحال دعوا بودن)
راستی اینجا پایان کار نیست و ادامه داره طولانیه
- ۱۶.۴k
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط