{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وای وای

وای وای
امروز تو راه شمال یجا وایسادیم بعد من یکی رو دیدم از پشت شبیه نیما بود تو مغازه اقا منم اشک تو چشمام جمع شد بدو بدو رفتم سمت مغازه دیدم نیما نیست:)))))ریده شد تو حالم:))))))))))اصن حالم گوهییییییی
دیدگاه ها (۱)

بابای عجقولی هاماره دیگههههععدیگه بدبختی و.....ولی خب من هم ...

بعد دیگه فعالیت ندارم(حالا انگار چقد فعالیت میکردم)ولی هستم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط