آمدمت که بنگرم باز نظر به خود کنم

آمدمت که بنگرم باز نظر به خود کنم
سیر نمی‌شود نظر بس که لطیف منظری

غایت کام و دولت است آن که به خدمتت رسید
بنده میان بندگان بسته میان به چاکری

روی به خاک می‌نهم گر تو هلاک می‌کنی
دست به بند می‌دهم گر تو اسیر می‌بری

هر چه کنی تو برحقی حاکم و دست مطلقی
پیش که داوری برند از تو که خصم و داوری

بنده اگر به سر رود در طلبت کجا رسد
گر نرسد عنایتی در حق بنده آن سری

گفتم اگر نبینمت مهر فرامشم شود
می‌روی و مقابلی غایب و در تصوری

جان بدهند و در زمان زنده شوند عاشقان
گر بکشی و بعد از آن بر سر کشته بگذری

سعدی اگر هلاک شد عمر تو باد و دوستان
ملک یمین خویش را گر بکشی چه غم خوری
#سعدی
دیدگاه ها (۲)

🌱🍒 آستین چرا پیش جمال می‌بریرسم بود کز آدمی روی نهان کند پری...

آمدمت که بنگرم باز نظر به خود کنمسیر نمی‌شود نظر بس که لطیف ...

آمدمت که بنگرم باز نظر به خود کنمسیر نمی شود نظر بس که تو لط...

آمدمت که بنگرم، باز نظر به خود کنمسیر نمی‌شود نظر، بس که لطی...

آمدمت که بنگرم باز نظر به خود کنمسیر نمی شود نظر، بس که لطیف...

🌱🍒گفتم اگر نبینمت مهر فرامُشم شودمی‌روی و مقابلی غایب و در ت...

روی به خاک می‌نهم ، گر تو هلاک می‌کنیدست به بند می‌دهم ، گر ...

🌹 😍 😘 *من ندانم که کیم**من فقط می دانم که تویی* *شاه بیت غزل...

اگرم حیات بخشی و گرم هلاک خواهیسر بندگی به حکمت بنهم که پادش...

چو بنگرم به چشم تو دل بدهم برای توخسته نمی‌شود سرم درهوس صدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط