مغازه رو بستم، سوار ماشین شدم که برم خونه دیدم شدیداً گاز

مغازه رو بستم، سوار ماشین شدم که برم خونه دیدم شدیداً گاز تو معدم جمع شده. خالیش کردم تو ماشین. همین که داشتم احساس خوشایندم رو تجربه میکردم، دیدم یه داف خوشگل داره میزنه به شیشه که بیاد تو. من از ترس آبرو قفل رو زدم و با اشاره معذرت خواهی کردم و با کون سوزی حرکت کردم.
فرداش که اومدم مغازه رو باز کنم، دیدم صاحب مغازه جلو در وایساده با سند مغازه و همون دختره. گفت: پسرم، من که پیرم، این دخترم رو هم دیشب برای آزمایش نجابت تو فرستادم که سر بلند شدی. این مغازه و دخترمو و کل دارایی هام مال تو. برو حالشو ببر داماد گلم
(کلید اسرار، این داستان: چس سرنوشت ساز)
دیدگاه ها (۱۰)

عشق خیانت انتقام

پارت ۲۵

the first lie

پنهان عشق

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

کپشن

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂"""""""""""𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 04"""""""""""""""""""""...

رفتار سرد

پارت سیزدهم کوک. دیدم ات خوشکش زده که گفتم خوب شده بهم میاد ...

Part ²⁵ویو لیلی شوکه بودم اما نگاهم همینجوری رو چشمای جونگکو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط