.
یه شبی هست که یکی بهت پیام میده
اولش میلی نداری که باهاش حرف بزنی اما میزنی ، اون شب تا صبح چت میکنین و حرف میزنین ، تو اونو میخندونی اون تو رو میخندونه ، کلی خوش میگذره و راجب گذشته هاتون با هم درد و دل میکنین...
اون شب تموم میشه و به قشنگی خوابت میبره .
اما فرداش منتظری که بهت پیام بده و دوباره باهاش حرف بزنی :)
واست سواله که چرا منتظر پیام اینم ! واست عجیبه...
میگذره و بالاخره بهت پیام میده ، واست عجیبتر اینه که از پیام دادنش ذوق کردی و نیشت تا بناگوش بازه :)
حرف میزنی و حرف میزنه ، از سختیای دور و برت دور میشی و حال و روزت خوب میشه و کم کم داری میفهمی و به خودت میگی من واقعا از این آدم خوشم میاد...
مغزت بهت میگه این یه بگایی بزرگه !
اما دلت امیدوارت میکنه که این داستان قشنگه :)
در نهایت تو مثل همیشه حرف دلتو گوش میدی و میری تو دل داستان...
اما تهش به جایی میرسی که الان با شنیدن حرفام یاد یکی افتادی و بغض کردی:)
ولی من خیلی برات تلاش کردم برای اینکه کنار خودم نگهت دارم دیگه چجوری بهت بگم دوستت دارم:)
اولش میلی نداری که باهاش حرف بزنی اما میزنی ، اون شب تا صبح چت میکنین و حرف میزنین ، تو اونو میخندونی اون تو رو میخندونه ، کلی خوش میگذره و راجب گذشته هاتون با هم درد و دل میکنین...
اون شب تموم میشه و به قشنگی خوابت میبره .
اما فرداش منتظری که بهت پیام بده و دوباره باهاش حرف بزنی :)
واست سواله که چرا منتظر پیام اینم ! واست عجیبه...
میگذره و بالاخره بهت پیام میده ، واست عجیبتر اینه که از پیام دادنش ذوق کردی و نیشت تا بناگوش بازه :)
حرف میزنی و حرف میزنه ، از سختیای دور و برت دور میشی و حال و روزت خوب میشه و کم کم داری میفهمی و به خودت میگی من واقعا از این آدم خوشم میاد...
مغزت بهت میگه این یه بگایی بزرگه !
اما دلت امیدوارت میکنه که این داستان قشنگه :)
در نهایت تو مثل همیشه حرف دلتو گوش میدی و میری تو دل داستان...
اما تهش به جایی میرسی که الان با شنیدن حرفام یاد یکی افتادی و بغض کردی:)
ولی من خیلی برات تلاش کردم برای اینکه کنار خودم نگهت دارم دیگه چجوری بهت بگم دوستت دارم:)
- ۱۳.۶k
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط