{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#جمعه

#جمعه
#پاییز

پاییـزجان...
آخرین جمعه ات هم داردنفس هایِ آخر را می کشـد....
دلم برایِ عاشقانه هایی که رویِ دستِ دلم مانده می سوزد....
و یک مشت دوستت دارمِ یتیــمی که لایِ آخرین فریادِ برگ ها گم شد....
پاییـز جانِ بی رحم، شب هایِ بلندت کفافِ گریه هایِ مرا نداد، و سرمایت به پایِ برف و بوران دلم نرسید....
من هنوز
رو به همان جاده یِ برف گرفته ایستاده ام و برایِ دوباره آمدنت فصل شماری میکنم....
پاییـزِ عزیزِ بدقول....
یادت رفت؟
قول داده بودی اگـر در مهرانگیـز ترین مهرِ سال هم نیاید، درست در باران هایِ آبان، وقتی دارم زیرِ هجومِ خاطره ها نم میکشم، درآغوشش که امن ترین چتـرِ دنیاست زنده می شوم....
آمدنش را قول نداده بودی...؟
باشد...
باشــد
یلـدا شبِ طولانی تریست و وقت برایِ آمدن ها بیشتر....
میشود
وسطِ ثانیه شمار هایِ دلم قبل از یخ زدن بی هوا با یک بوسه
قلبم را از خوابِ زمستانی بیدار کند....؟
پاییـز جان....

قرارمان باشد
چهارفصلِ دیگر
یک قرنِ بعد.....
سر آخرین پیـچِ شهریور، اولِ خیابانِ مهـر
بایک دسته برگِ زرد....
و لطفا
اگـر میشود....نه اگـر نداریم
حتما دستش را بگیر و به زور هم که شده تحویلش بده به دلـم....


#فاطمه_صابری_نیا
دیدگاه ها (۵)

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وچهارم: شبی که ترکش کردم---آن شب.سایه...

عاشقانه های شبنم

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

🚨 طنز تلخدو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بس...

🚨 طنز تلخدو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بس...

بهار بدون تو

وقتی مجبور بودی نقش معشوقه اش رو بازی کنی💚پارت۴(the last par...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝒄𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 47سه روز از خبر مرگ آدرین گذشته بود....

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 4ویو اومی:رسیدیم. من کمربندم رو باز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط