سفیر کبیر Grand Ambassador

پارت ۲۶
- هیچی راستی این مسابقات سه گانه چیه ؟
ریتا گفت :
- این مسابقات بر اساس سه اصل بنا شده ، قدرت ، شجاعت ، هوش
سوزان اضافه کرد:
- این مسابقه طوری طراحی شده که تنها کسانی که قدرتشون از حد نرمال فراتره قبول می شند این مسابقات داری سه مرحله متفاوت هست که در هر مرحله یکی از سه اصل مسابقه مورد سنجش قرار میگیره برای همین هم به مسابقات سه گانه شهرت داره
من گفتم :
- حالا این مسابقه چطوریه ؟
ویلیام در حالی که اخم کرده بود گفت :
- افتضاحه من دوبار شرکت کردم و هر دوبار هم شکست خوردم هر سال هم به قول مادر بزرگ تغییر می‌کنه
من با تعجب پرسیدم:
- مادربزرگ ؟ .... یعنی تو هم دورگه هستی !؟
ویلیام با خنده گفت:
- نه من دورگه نیستم ولی مسابقاتی مشابه امتحان ورودی برای دورگه ها ، برای بقیه هم هست که بعضی هاش اجباری ، بعضی هاش اختیاری ، خلاصه هر کسی بخواد توان خودشو محک بزنه میتونه این مسابقات شرکت کند
سپس مکثی کوتاهی کرد و ادامه داد :
- و بعدش هم آره مادر بزرگ یکی از طراحان اصلی این مسابقه هستش اون کارایی می کنه که هیچکس توی خانواده ما نمیتونه انجام بده
خیلی دوست داشتم بدانم که جادوگر ها چه کارهایی می‌توانند انجام بدهند برای همین هم پرسیدم :
- مثلاً چیکار می‌تونه بکنه ؟
به نظرم آمد که ویلیام با خودش حرف میزدند اما بعد از مدتی گفت:
- مثلاً یه بار کاری کرده بود که توی مرحله دوم باید دنبال دو تا جواهر می‌رفتیم من اولش خیال کردم که این آسونترین مرحله هستش اما اون دوتا جواهر را توی دهن دو تا گیاه گوشت خوار گذاشته بود
من چیزهایی در مورد گیاهان گوشت خوار خوانده بودم تا حالا نشنیده بودم که بشود یک جواهر را توی دهان آنها گذاشت با خودم من اگر جای او بودم آتشش می زدم
ویلیام ادامه داد :
- تازه داخل دستور العمل مسابقه قید شده بود که به هیچ وجه نباید آسیبی به گیاه برسد
با تعجب پرسیدم:
- یعنی چی پس تو چطوری جواهرات رو از دهن اون بیرون آوردی ؟ تا حالا نشنیده بودم که بشه جواهری را داخل دهان گیاهان گوشت خوار که تقریبا به اندازه کف دست هستند بذارند
ویلیام با ناراحتی گفت :
- من اصلا نتونستم جواهرات رو بیرون بیارم بخاطر همین هم شکست خوردم تازه کدوم ادرم احمقی گفته که اون ها به اندازه کف دست هستند اونا دوبرابر هیکل من هستند تازه هیچ جادویی هم روی اونها موثر نیست
با خودم گفتم شاید چنین گیاهی شبیه گیاهانی که من می شناختم نیستند اما هر نامی دلیل خاصی برای خودش داشت به همین دلیل گفتم :
- ببینم توی اونجا چیزی مثل مگس یا غذایی که مورد علاقه گیاهان گوشتخوار باشه نبود ؟
ویلیام با تعجب پرسید :
تو از کجا می‌دونی ؟
دیدگاه ها (۰)

قسمت ۱۱

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

https://wisgoon.com/jounkookjk-vخیلی خیلی خوشحالم که دارمت ت...

میخوای خودت یه کاور شیک برای قمقمه ات درست کنی ؟ این آموزش ر...

نقشه ی مخفیانه اسفندیار برای دشمنان ایران!

قسمت ۸(بخش یک)

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

رمان لونا و ویلیام -قسمت آخربخش۲

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

پایین رو چک کنید لطفا😇سلام بچه‌ها،، من بهتون گفته بودم که دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط