{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بسم رب الشهداء...

بسم رب الشهداء...





خاطره از شهید جمال رضی شهادت...

یه روزی جمال اومد پادگان گفت سپاه داره استخدام می کنه اگه اجازه بدین مرخصی بگیرم برم کارهای جذب انجام بدم. ما به شوخی گفتیم آخه تو می خوای بیای تو سپاه چکارکنی خواستیم کمی سربه سرش بزاریم، اون هم برگشت درجواب به من گفت دوست دارم پاسدار بشم، می خوام بیام فردموثری برای سپاه بشم ومن گفتم آخرش چی جمال به من نگاه کردوخندید...

آخرش هم شهادت هست دیگه...

تودلم گفتم اینوببین این همه توجنگ بودیم شهید نشدیم تازه از راه رسیده می خواد شهیدبشه بعداز اینکه تسویه حسابشو آورد من امضاء کردم وباهم بردیم پیش مسئولم که امضاء نهایی بکنه مسئول ما هم آدم شوخی بود زیر برگه تسویه حسابش نوشت ان_شاء الله شهید بشی اون روز همه این حرفها شوخی بود بعد از این که خبرشهادتش از طرف دوستان به من رسید ناخواسته حرفهای ده یا دوازده سال پیش بیادم افتاد که این جمال عجب حرفی زده بودم، کلی گریه کردیم، واقعا عجب حرفی زده بود...
(نقل ازدوست شهید)



خــــــــندید و رفـــــــــت...

یکی از خصوصیاتش خندان بودن خاطره خوبمون از جمال اینه که همیشه سعی میکرد با لبخند از کنار مسایل رد بشه و وقتی قرار شد، ما از سوریه با پرواز اول برگردیم وسایلمون رو بار کامیون کردو راه افتاد سمت فرودگاه وقتی گفتم تو هم میای؟؟؟
با خنده گفت نه ما قرار نیست برگردیم...

بروی شهادت خندیدند و رفتند...
نقل از همرزم شهید...

شهادت۱۳فروردین1395





شهادت گنه کاااااااااااااااار های جامونده صلوات...
دیدگاه ها (۳)

‼️حق الناس شوخی بردار نیست❗️⚠️ بیست سال است شلاقِ یک «اِی» ر...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت هفتم: دو رویِ یک سکه![دیدگاه تهیونگ]...

007-پنهان در مه - پارت ۸۰

شب تولدم فصل 3پارت 17ات: تهیونگ به حرفاش گوش میکنمو ازش فاصل...

پارت ۳ 🎀ویو آلیا 🖤لیا: خب حالا میگی داستان اون گردنبند چی بو...

My lovely neighbor part : 62

فیک : بین راندها

دوخاطره ازبسیجی شهید علی اکبر ابراهیمی👇👇خاطره اول: گفت:« یک ...

شهید بابایی توی آمریکا هم پپسی نمی‌خورد؛ چون...عباس وقتی آمر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط