✍🏼دختر،

✍🏼دختر،
چشم‌هایش،
باز می‌شود با نورِ صبح.

لبخندی،
بر لبانش می‌نشیند،
مانند طلوعِ خورشید.

موهایش،
درهم و آشفته،
اما زیبا،
در نورِ طلاییِ صبح.

صدایش،
مانند آوازِ پرندگان،
ملایم و دلنشین.

او،
با صبح،
دوباره متولد می‌شود،
و امید،
در قلبش جوانه می‌زند.

دختر و صبح،
دو رفیقِ هم‌نفس،
در آغازِ یک روزِ نو.

#نوشته_های_یک_زن
دیدگاه ها (۰)

#صبح، وقتی #خورشید تازه پنجه‌های طلایی‌اش را از لای پرده‌ها ...

🌅☀️😍 طلوع آفتاب در زاینده‌رود اصفهان... 🌊🏛️🇮🇷✨🌄🌞 آرام‌آرام خ...

CAPTURED IN PARIS

وقتی یادت رفت مرا دوست داشتی...

سناریو ی ماه سرخ: پارت ۲

حتی گل‌ها هم می‌دانستPart 2ماه در آسمان مانند جواهری می‌درخش...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑨_بخش دوم_مرد با قطره چکانی چند...

𝖕𝖆𝖗𝖙6جشن تمام شد، اما شبِ مارال تمام نشد.وقتی به اتاقش برگشت...

### پارت هفتم: «سایه‌ی تردید در راهروهای سفید»راهروهای اداره...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش پنجم_جولیت_جایی می‌رویم که نمی‌شناسم و اتف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط