رمان 😛زندگی من😛 پارت 2

رمان 😛زندگی من😛 پارت 2
رفتم دنبال دیانا...
دیانا : سلام خوبی
ارسلان : سلام خوبم تو خوبی
دیانا : ممنون منم خوبم
ارسلان : خوب بشین بریم
دیانا : باشه....نشستم راه افتادیم سمت دانشگاه ارسلان : رسیدیم بچه هارو دیدیم سلام کردیم
محراب : به داداش ارسی خوبی
ارسلان : خوبم مرسی
نیکا : خوب بریم سر کلاس دیر میشه
بچه ها : باشه
نیکا رفتیم نشستیم سر کلاس...
تمام
10 تا کامنت 5 تا لایک😄😄
دیدگاه ها (۰)

#عشق در نگاه او part 2خلاصه بعد چند دقیقه سوزا اومد و بهم زن...

~Destiny:Part 2~

#بوسه_ای_از_شراب_شکلات#part1_ات*اول صب با صدای الارم گوشی بی...

پنهان عشق

رئیس دوست داشتنی من پارت دوازدهمصبح بود من به سرکار اومدم ته...

پارت اول :رمان رویای عشق در بازی خبیث ..سلام من جنی کیم هستم...

سیلام بریم برای پارت گذاری ؟؟لتس گوویو «ا/ت»که یونا گفت :&دی...

part 72دکتر رفت و جیهوپ نشست پایین صندلی و دستشو گرفت.جیهوپ«...

پنهان عشق

اسم داستان :{{پریود شدن در کلاس معجون سازی با پرفسور اسنیب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط