{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

...🗣

...🗣

یادمه بچگی هام وقتی می رفتم قبرستون ، سعی میکردم پام روی قبرا نره ..
تا رو یکیشون می رفتم
جیگرم آتیش میگرفت.
چشمامو میبستم..
تو دلم براش صلوات میفرستادم..
چند سال گذشت
من بزرگتر شدم
اما راستش..
امروز یه چیزی فهمیدم ما دلمون نمیومد حتی روی مرده ها پا بذاریم!!!
این روزا چقد راحت روی زنده ها و احساسشون پا میذاریم!!!
بزرگ شدن آرزوی خوبی نبود...!
دیدگاه ها (۷)

عاشقانه غمگین ✨

یآدَمِہ بَچِگی هآمـ وَقتے میرَفتَمـ صَر مَزآر سَعے میکَردَمـ...

😇 یادمه بچگی هام وقتی میرفتم قبرستون.سعی میکردم پام روی قبرا...

یادمه بچگی هام وقتی میرفتم مزار سعی میکردم پام رو قبرا نره !...

یادمه بچگیام وقتی میرفتم مزارسعی میکردم پام روی قبرا نرهتا ر...

يادمه بچگي ها وقتي مي رفتيم بهشت زهرا،سعي مي كردم پام رو قبر...

یادمه بچگی هام وقتی می رفتیم قبرستون تمام سعیمو می کردم تا پ...

یادمه بچگی هام وقتی می رفتم مزار،سعی می کردم پام رو قبرا نره...

یادمه بچگی هام وقتی می رفتم بهشت زهرا سعی می کردم پام روقب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط