یادمه بچگی هام وقتی میرفتم مزار سعی میکردم پام رو قبرا نر

یادمه بچگی هام وقتی میرفتم مزار سعی میکردم پام رو قبرا نره !
تا رو یکیشون میرفت جیگرم اتیش میگرفت چشامو می بستم
تو دلم واسش صلوات می فرستادم
چند سال گذشت...
من بزرگتر...
مرده ها بیشتر...
قدیمی ها پوسیده تر...
جدیدی ها با سنگ شکیل تر...
نمیدونم امروز روی چند تا قبر پام رفت ، برای چند تا یادم رفت صلوات بفرستم
اما راستش امروز یه چیزی فهمیدم
ما که دلمون نمی اومد حتی رو مرده ها پا بذاریم
این روزها چقدر راحت روی زنده ها و احساسشون پا میذاریم....
دیدگاه ها (۱)

یادمه بچگیام وقتی میرفتم مزارسعی میکردم پام روی قبرا نرهتا ر...

...🗣یادمه بچگی هام وقتی می رفتم قبرستون ، سعی میکردم پام روی...

عاشقانه غمگین ✨

😇 یادمه بچگی هام وقتی میرفتم قبرستون.سعی میکردم پام روی قبرا...

يادمه بچگي ها وقتي مي رفتيم بهشت زهرا،سعي مي كردم پام رو قبر...

یآدَمِہ بَچِگی هآمـ وَقتے میرَفتَمـ صَر مَزآر سَعے میکَردَمـ...

یادمه بچگی هام وقتی می رفتم مزار،سعی می کردم پام رو قبرا نره...

یادمه بچگی هام وقتی می رفتم بهشت زهرا سعی می کردم پام روقب...

یادمه بچگی هام وقتی می رفتیم قبرستون تمام سعیمو می کردم تا پ...

یادمه بچگی هاموقتی می رفتم مزارسعی می کردم پام روقبرا نرهتا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط