{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادمه بچگی هام وقتی می رفتم مزار،سعی می کردم پام رو قبرا

یادمه بچگی هام وقتی می رفتم مزار،سعی می کردم پام رو قبرا نره
تا رو یکیشون می رفت،جیگرم آتیش می گرفت
چشامو می بستم،تو دلم براش صلوات می فرستادم
چند سال گذشت....
من بزرگتر...مرده ها بیشتر...قدیمی ها پوسیده تر
جدید ها با سنگ شکیلتر.
نمی دونم امروز روی چند تا قبر پام رفت،برای چندتا یادم رفت صلوات بفرستم اما راستش،امروز یه چیزی فهمیدم
ما که دلمون نمی اومد حتی روی مرده ها پا بذاریم
این روزها چه راحت روی زنده ها و احساسشون پا می ذاریم....
یکم آدم باشیم و بجای شکستن دل آدما سعی کنیم دلشونو به دست بیاریم
دیدگاه ها (۴)

تک پارتی _ آیین گوشت و سکوت

یادمه بچگی هام وقتی میرفتم مزار سعی میکردم پام رو قبرا نره !...

یادمه بچگی هام وقتی می رفتیم قبرستون تمام سعیمو می کردم تا پ...

یادمه بچگی هام وقتی می رفتم بهشت زهرا سعی می کردم پام روقب...

عاشقانه غمگین ✨

يادمه بچگي ها وقتي مي رفتيم بهشت زهرا،سعي مي كردم پام رو قبر...

یادمه بچگی هاموقتی می رفتم مزارسعی می کردم پام روقبرا نرهتا ...

...🗣یادمه بچگی هام وقتی می رفتم قبرستون ، سعی میکردم پام روی...

یادمه بچگیام وقتی میرفتم مزارسعی میکردم پام روی قبرا نرهتا ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط