{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

😇 یادمه بچگی هام وقتی میرفتم قبرستون.سعی میکردم پام روی ق

😇 یادمه بچگی هام وقتی میرفتم قبرستون.سعی میکردم پام روی قبرا نره....(:
تا رو یکیشون میرفتم
جیگرم اتیش میگرفت):

چشامو می بستم×_×
تو دلم براش صلوات می فرستادم..
چند سال گذشت...
من بزرگ تر شدم.اما راستش......


امروز ی چیزی فهمیدم.ما که دلمون نمی اومدحتی روی مرده ها پا بزاریم!!،این روزها چقدر راحت روی زنده ها و احساسشون پا میذاریم):

کاش همون بچه می موندیم
بزرگ شدن ارزوی خوبی نبود+_+
دیدگاه ها (۱)

هوا خوبه(: چون تو هوامو داری.... ...

تنهایی هیچکسو باورنکن×_×این ملت عشقشونم قایم میکنن... ...

میخواستم فقط درکم کنهنمیتونم بفهمم چرا تر...

گرگ به گله خیره مانده بود:/پرسیدم:مگرگرگ ها هم فکر میکنند؟؟گ...

رمان هکر کوچولوی من پارت ششم

I can be myself with himPart⁹⁷[ویو نیلسو]سریع از اتاق رفتم ب...

...🗣یادمه بچگی هام وقتی می رفتم قبرستون ، سعی میکردم پام روی...

عاشقانه غمگین ✨

یادمه بچگی هام وقتی میرفتم مزار سعی میکردم پام رو قبرا نره !...

يادمه بچگي ها وقتي مي رفتيم بهشت زهرا،سعي مي كردم پام رو قبر...

یادمه بچگی هام وقتی می رفتیم قبرستون تمام سعیمو می کردم تا پ...

یآدَمِہ بَچِگی هآمـ وَقتے میرَفتَمـ صَر مَزآر سَعے میکَردَمـ...

یادمه بچگیام وقتی میرفتم مزارسعی میکردم پام روی قبرا نرهتا ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط