سلام به همه همراهان عزیز

قبل از اینکه بریم سراغ قصه بعدی، گفتم یک لحظه با هم حرف بزنیم.

تا اینجا ۲۴ قصه با هم آمدیم. از مالک اشتر شروع کردیم، از صفین گذشتیم، پیچیدیم توی کوچه‌های کوفه، رسیدیم به کربلا، ایستادیم کنار خیمه‌ها، و حالا تازه رسیده‌ایم به لحظه‌ای که قرار است همه چیز دوباره زنده شود.

راستش را بخواهید، این قصه‌ها برای من فقط تاریخ نیست. هر بار که می‌نویسمشان، انگار یک آینه جلوی خودم می‌گذارم و می‌بینم کجای این قصه ایستاده‌ام.
مالکم؟
مسلمم؟
حرم؟
یا یک کوفی ساده که فقط نگاه می‌کند؟

برای شما چطور بوده تا حالا؟
کدام قصه بیشتر به دلتان نشست؟
کدام شخصیت را بیشتر شبیه خودتان دیدید؟
یا شاید هم سوالی دارید که ذهنتان را درگیر کرده؟

دوست دارم بدانم. چون اینجا فقط من نیستم که حرف می‌زنم. اینجا یک جمع است که باید با هم فکر کند، با هم بفهمد، با هم راه را پیدا کند.

پس اگر دوست داشتید، چند خط بنویسید. از حس‌تان بگویید. از سوال‌تان. از آن نکته‌ای که توی دلتان مانده.

من چشم‌به‌راهتان هستم.
و تا آن موقع، خودم را آماده می‌کنم برای قصه بعدی:
«امام سجاد (ع)؛ اسارت تا تمدن‌سازی»

یا حق
دیدگاه ها (۶)

گاهی دلم برای خودم می‌سوزه؛ برای تمام لحظه‌هایی که لبخند زدم...

فصل اول | مدرسه آویدقسمت هفتم | داخل کلاس چهارم

دو مصرع حامد عسکری برای تمام آدم‌های دلتنگ!گاهی برای توضیح #...

دلتنگتم… بیشتر از چیزی که فکرش رو بکنی! 🥀نمی‌دونی نبودنت با ...

سلام قشنگای من 🥹🤍بالاخره برگشتم…بعد از یه مدت طولانی که مجبو...

*🐥: ممنونم بابت تبریک‌های تولدم. 💜🐥: بینایی‌ام ضعیف‌تر شده. ...

بچه‌هااااااااا 😭🖤من بالاخره اومدمممم!😭🫶🏻ببخشید اگه یه مدت من...

شاید اینجا برای خیلی‌ها فقط یک پیج شخصی باشه؛پیجی بدون موضوع...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑨_بخش دوم_مرد با قطره چکانی چند...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.26 (روایت از زبان ا.ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط