{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴¹

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴¹



دو تا از ادم های اون مرده اومدن ات و سومین گرفتن بردن داخل یه ماشین و چشما و دهنشون رو بستن وقتی رسیدن بردنشون یه جایی به صندلی بستنشون دهن و چشم ات رو باز کردن که اون مرده هم اومد

ات : وایسا ببینم تو خیلی اشنا می زنی ؟

؟؟: خب بلخره یادت اومد لیدی

ات : اها یادم اومد تو تهیونگی درسته ؟

تهیونگ با تعجب : نه عمتم یه ذره بیشتر گیلیم ندارم چطور نشناختیم ؟

ات با لبخند کج : شرمنده حافظه تصویریم بده

تهیونگ : بد نیست افتضاحه

ات : اه رو دادم پرو نشو چرا منو گرفتی؟

تهیونگ جدی: خودت چی فکر می کنی ؟

ات : نمی دونم

تهیونگ : سادست تمام امولی رو که کوک بنامت کرده رو می زنی به نام من

ات : یه جوری می گی امول انگار چی کرده بنامم یه شرکت و یه عمارته

تهیونگ : اشتباه نکن اینو موقع طلاق بنامت کرده کل اموال خاندان جئعون دست تو اِ فکر کردی چرا اون روز اونجوری رفتار کردم من از اولشم می دونستم تو زنشی و عاشقته

ات : یعنی چی کل اموال خانواده جئعون ؟

تهیونگ : اره درسته همه اموال به اسم کوک بود و موقع ازدواجتون به نام تو شد من کل زندگیم رو وقف اون عوضی ها کردم خنده عصبی تا اخرش همه اون ثروت افسانه ای به نام یه الف بچه بشه

ات با کنایه عصبی : حیف اعتمادی که مامان به تو داشت واقعا برات متاسفم

تهیونگ : هنوزم بهش می گی مامان خنده واقعا ادم جالبی هستی بعد اون همه عذاب هنوز به اون خانواده پایبندی ؟

ات با کنایه : من عذابی ندیدم

تهیونگ : شاید تو ندیده باشی اما من عذاب دیدم تو زندگی خودت به خودت مربوطه من عذاب کشیدم و زندگیم رو بخاطر اون اموال دادم الانم فقط اون اموال می خوام برگه ها رو بیار یه مرده برگه ها رو اورد بهتره سریع امضاش کنی چون حوصله ندارم برا یه احمق وقت تلف کنم

ات : من امضاش نمی کمم و احمقم نیستم

تهیونگ نیشخند شیطانی : اگه امضا نکنی سومین و کوچولوش رو می کشم بعدم خودتو واقعا خیلی احمقی بعد از اون بلا هایی که سرت اوردن هنوزم امضا نمی کنی اخه اون اموال مگه برات مهمه یا براش چه زحمتی کشیدی ؟

ات با بغض: گفتی بلا بنظرت اینکه مامانش خیلی با من مهربون بود و منو مثل دختر نداشتش می دونست با اینکه من باعث مرگ پسرش شدم اما هیچی بهم نگفت یا اینکه باباش با احترام با من رفتار می کرد هر چند من خیلی از اونا پایین تر بودم
بلاست و کوک درسته منو زد و مجبورم کرد داخل انبار بخوابم و رئیس صداش بزنم و برا اون هر*زه سوزنهوا کار کنم ولی من هنوزم دوسش دارم چون وقتی باهم بودین بهترین لحضه های عمرم بود هر جا هر چیز با اون برام خوب بود اون بهترین شوهر برام بود عشقی که به اون دارم انقدر زیاده و کار هایی که برام کرده انقدر زیاده و خوبه که حتی اگه منو بکشه ذره از احساسی ...
دیدگاه ها (۱۴)

ات ویورفتم بیرون دیدم تهیونگ شلوار مردعنکبوتی منو پوشیدههههه...

چند روز بعد، ات کم‌کم به زندگی جدیدش در عمارت عادت کرده بود....

پارت ۴ | جلسه‌ی دردسرسازظهر شده بود و همه برای جلسه‌ی مهم آم...

چند پارتی درخواستی

شب تولدم فصل 3پارت 20ات: نمیتونه بهم زنگ بزنه همه خطاشو بلاک...

پارت دوازدهم من رفتم کنار ات دراز کشیده و به صورت زیبا اون ن...

P. 4𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖔𝖓𝖑𝖞 𝖎𝖙'𝖘 𝖒𝖎𝖓𝖊. "اون ما...

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:3📱 صبح روز بعد، ات با چشم...

تک پارتی✨قهر الکی... صبح بود.کوک تازه از خواب بیدار شده بود ...

𝐎𝐧𝐥𝐲 𝐘𝐨𝐮 \ part² "توصیف در یک جمله:حقیقت و طوفانِ محبت"تهیون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط