پارت ۸ فصل دوم
پارت ۸ فصل دوم
کوک: عمه خواهش میکنم اسمی ازش نبر ات نباید بفهمه
سول: معلومه که منم نمیخوام ات بفهمه میدونی چقدر داغون میشه؟
کوک: منم برای همین اینو گفتم
سول: اما یکی باید اینو حتما بدونه
تهسونگ: کی؟
سول: بکهیون
کوک: نه عمه ول کن
سول: کوک پسرم اون باید بدونه بالاخره اونم یکی از وارث های این خاندانه و پسرت تنها کسیه که میتونه کمکت کنه
تهسونگ: هیونگ اینو باید خودت حل کنی
کوک: باشه فردا بهش میگم
سول: خوبه
کوک: اما ....
سول: اما چی؟
کوک: اگه بلایی سر بکهیون بیاد مسئولش تویی عمه
سول: چیزی نمیشه اون پسر قوی ایه به من اعتماد کن
ویو داخل پذیرایی
ات شیرموز درست کرده بود
ات: نگاه کن خودش میگه شیرموز میخوام بد میره
یجی: الان میاد ات لابد کاری دارن
کوک: عشقم شیرموزم کو؟
ات: خب اومدی اونهاش
کوک: مرسی خوشگلم
همه شروع کردن به شیر موز خوردن کوک پیش لوکا نشسته بود
کوک:لوکا؟
لوکا: بله دایی
کوک: خسته نشدی همش در حال خوردن شیر موزی؟
لوکا: دایی چی میگی من که زیاد شیرموز نمیخورم
کوک: والا از وقتی به دنیا اومدی هر دفعه دیدمت ۱ لیتر دستت بوده و از جایی که تو همش در حال خوردنشی(شیرموزو از دست لوکا میگیره🤣) اینو من میخورم
لوکا: دایی چیکار میکنی؟ من کی هروز شیرموز ۱ لیتری خوردم توهم زدی؟
کوک: پسره ی بیشعور الکی انکار نکن حتی امروز که پیشت نشسته بودم دهنت بوی شیرموز میداد
ات: کوک چیکار میکنی ؟ شیر موز بچه رو بده دیوونه
کوک: نه خیرم مال خودمه(آره جئون مال توعه 🤣)
ات اومد شیرموزو از دست کوک گرفت داد به لوکا
ات: لوکا زن دایی جون بیا عزیزم
لوکا: ممنون زن دایی
کوک: عشقم چیکار میکنی؟( اخم کیوت)
ات: اگه شوهر خوبی باشی فردا برات ۳ لیتر شیرموز درست میکنم امشب هم میزارم هر چقدر دلت میخواد بوس بارونم کنی مثل شبهای دیگه گیر نمیدم
کوک: اتی قول میدی(کیوت)
ات: معلومه بانی کوچولو
کوک: باشه پس الان بزار یه بوسه روی گردنت بزارم
ات: ای خدا باشه
خلاصه که اونشب همه فیلم دیدن یجی اینا هم تصمیم گرفتن شبو اونجا بمونن موقع خواب بود
ات:...
خب بچه ها پارت بعد یکم سمه یه چند دیقه دیگه مینویسم اپلود میکنم شما هم این پارتو بخونید و حمایت کنید بوس بوس
کوک: عمه خواهش میکنم اسمی ازش نبر ات نباید بفهمه
سول: معلومه که منم نمیخوام ات بفهمه میدونی چقدر داغون میشه؟
کوک: منم برای همین اینو گفتم
سول: اما یکی باید اینو حتما بدونه
تهسونگ: کی؟
سول: بکهیون
کوک: نه عمه ول کن
سول: کوک پسرم اون باید بدونه بالاخره اونم یکی از وارث های این خاندانه و پسرت تنها کسیه که میتونه کمکت کنه
تهسونگ: هیونگ اینو باید خودت حل کنی
کوک: باشه فردا بهش میگم
سول: خوبه
کوک: اما ....
سول: اما چی؟
کوک: اگه بلایی سر بکهیون بیاد مسئولش تویی عمه
سول: چیزی نمیشه اون پسر قوی ایه به من اعتماد کن
ویو داخل پذیرایی
ات شیرموز درست کرده بود
ات: نگاه کن خودش میگه شیرموز میخوام بد میره
یجی: الان میاد ات لابد کاری دارن
کوک: عشقم شیرموزم کو؟
ات: خب اومدی اونهاش
کوک: مرسی خوشگلم
همه شروع کردن به شیر موز خوردن کوک پیش لوکا نشسته بود
کوک:لوکا؟
لوکا: بله دایی
کوک: خسته نشدی همش در حال خوردن شیر موزی؟
لوکا: دایی چی میگی من که زیاد شیرموز نمیخورم
کوک: والا از وقتی به دنیا اومدی هر دفعه دیدمت ۱ لیتر دستت بوده و از جایی که تو همش در حال خوردنشی(شیرموزو از دست لوکا میگیره🤣) اینو من میخورم
لوکا: دایی چیکار میکنی؟ من کی هروز شیرموز ۱ لیتری خوردم توهم زدی؟
کوک: پسره ی بیشعور الکی انکار نکن حتی امروز که پیشت نشسته بودم دهنت بوی شیرموز میداد
ات: کوک چیکار میکنی ؟ شیر موز بچه رو بده دیوونه
کوک: نه خیرم مال خودمه(آره جئون مال توعه 🤣)
ات اومد شیرموزو از دست کوک گرفت داد به لوکا
ات: لوکا زن دایی جون بیا عزیزم
لوکا: ممنون زن دایی
کوک: عشقم چیکار میکنی؟( اخم کیوت)
ات: اگه شوهر خوبی باشی فردا برات ۳ لیتر شیرموز درست میکنم امشب هم میزارم هر چقدر دلت میخواد بوس بارونم کنی مثل شبهای دیگه گیر نمیدم
کوک: اتی قول میدی(کیوت)
ات: معلومه بانی کوچولو
کوک: باشه پس الان بزار یه بوسه روی گردنت بزارم
ات: ای خدا باشه
خلاصه که اونشب همه فیلم دیدن یجی اینا هم تصمیم گرفتن شبو اونجا بمونن موقع خواب بود
ات:...
خب بچه ها پارت بعد یکم سمه یه چند دیقه دیگه مینویسم اپلود میکنم شما هم این پارتو بخونید و حمایت کنید بوس بوس
- ۲۲.۰k
- ۲۰ تیر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط