عاشق خسته ( پارت 1)

مافیاها قبلا میتونستن خیلی راحت پلیسا رو دور بزنن و از دستشون فرار کنن ولی با گذشت زمان پروژه ها و پرونده های زیادی درباره ی مافیاها سر زبونا افتاد و پلیسا دوباره پرونده ی مافیا هارو باز کردن
پلیسا تقریبا موفق به دستگیری تمام مافیاهای دنیا شده بودن و هر چقدر که به تعداد پلیسا اضافه میشد از تعداد مافیاها کم و کمتر میشد
مافیاها خواستن فکری کنن تا بتونن مشکلاتشونو برطرف کنن و تصمیم گرفتن که هر سال حدود ده هزار کارآموز جذب کنن.... بین اون ده هزار تا مافیا فقط 3 نفر بورسیه میگرفتن، مافیاها باید سربازای واقعی رو پیدا میکردن تا بتونن دوباره انتقامشونو از مأمورای پلیس بگیرن
امسال یکی از همون سالای پذیرش مافیاست و همه برای انجام دادن این کار آماده بودن
مأمورا مافیاهای کشورای دیگرو کشتن ولی از پس مافیاهای کره ای برنیومدن
و این پرونده هنوز برای اونا بازه....




جیمین : چند نفر تا الان ثبت نام کردن؟
تهیونگ : آمممم.... حدود 500 نفر
جیمین : چرا امسال انقدر پذیرشا کم شده؟
تهیونگ : خب چون هر سال تمرین ها سخت تر میشه و اونا دیگه توان ندارن
جیمین : يه مافیا باید سرسخت باشه... هرچقدر بیشتر درد بکشن مافیای بهتری میشن
تهیونگ : آره ولی....
جیمین : ولی چی.... مگه منو یادت نمیاد؟ یادته چقدر درد میکشیدم تا بتونم بورسیه بگیرم؟ هنوز جای زخمام هست
تهیونگ : خب جیمین تو از همه ی ما سرسخت تری
جیمین : دلیل نمیشه
کوک : بچه ها.... بیاین قهوه
نامجون : جونگ کوک با این قهوه هایی که تو هرروز میاری نمیدونم واقعا چجوری باید بخوابم
کوک : خیلی راحت
جین : نامجون تو اصلا نباید بخوابی.... باید برای ما مسیریابی کنی
نامجون : مسیریاب نیستم که... آدمم
جیمین : وقتی انتخاب کردید مافیا باشید باید فکر بیخوابیتونم می‌کردید
تهیونگ : جیمین.... بیا اینجارو ببین
جیمین : این چیه؟
تهیونگ : این.....


به خاطر اینکه گفتید زود بزارم امشب گذاشتم
دیدگاه ها (۳)

پارت ۳ | قهوه‌ی رئیسصبح روز سوم، تهیونگ با یک لیوان قهوه وار...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁹ویو میکا_____ماشین هن...

#میکاپ_آرتیست_من

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۳۱ | «حقیقتی که باید گفته م...

𝑺𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔 𝑷𝒂𝒓𝒕 : 1 ...

🖤 فیک: اون فقط یه دانشجوی ساده‌ست...پارت چهارم: حقیقتی دربار...

ᴘᴀʀᴛ ۳۸ | یه حرف مهمبعد از مسابقه...آرا هنوز از خوشحالی لبخن...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : ششم » بعد همه سوار ون ها شدن و راه ا...

part 58″صدای زنگ در″جین« کوک برو درو باز کن»جونگکوک بلند شد ...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۱۵ (پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط