دیدمت لرزید دستم

دیدمت لرزید دستم
چادر اُفتاد از سرم
یک نفر پرسید: خوبی؟!
گفتم: اکنون بهترم

زیر لب با اخم گفتی چادرت را جمع کن
خنده رو آهسته تر گفتم اطاعت سرورم

#چادرت_را_عشق_است
دیدگاه ها (۷)

ترکم نکن

وقتی دیر میای خونه (Part 3) 🖤هنوز سرم پایین بود که دستش رو ز...

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂""""""""""""𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 09""""""""""""""""""""...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۹ سانیار مامان با تعجب و بابا با...

𐙚 پارت ⁴ | ویو نامرامعلم عینکش رو کمی بالاتر داد و به سمت تخ...

Novel panleo ♡ #part⁶³ ♡『 leoreza 』نگاه عاجزانه اش رو بهم دو...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁰ویو: اتدو روز گذشته بود...دو روز...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

آغوشی از جنس خطر پارت ۸ هشت

چند پارتی بازی ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط