{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوستم تعریف میکرد هروقت می خواسته بره حموم گوشیشو قفل میک

دوستم تعریف میکرد هروقت می خواسته بره حموم گوشیشو قفل میکرده
بعد میرفته یک روز که از حموم میاد میبینه خواهر کلاس اول دبستانیش
گوشیرو گرفته جلو نور تا از جای انگشت رو گوشی رمزشو پیدا کنه
ما کجااااااا و دهه هشتادی ها کجاااااا!
دیدگاه ها (۷)

چند تا داستان #ترسناک :➰تنها بودم.پدر و مادرم رفته بودن به ی...

نگهبان ماه🌘 پارت دوم تصمیم میگره بره خونشون و تو اتاقش گریه ...

خب. این راجب به هیچ از دست دادن رابطه نیست. راجب به دوتا از ...

خلاصه ی فصل دوم:مرگ زندگییکی بود یکی نبود

ددی من شو....پارت۱۴

گس لایتر/پارت ۲۵۲

𝐍𝐢𝐠𝐡𝐭 𝐢𝐧 𝐟𝐫𝐨𝐬𝐞𝐭¹¹

پارت اول داخل کامنتا👇چندپارتی:وقتی ناراحتت میکنه و...pt²جینا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط