{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چندپارتیوقتی ناراحتت میکنه وpt

چندپارتی:وقتی ناراحتت میکنه و...pt²

جینا حرفی زد که هیچوقت فکر نمیکرد بزنه:"از...ازت..متنفرم!"
ولی صدای بسته شدن در اتاق تو کل خونه پیچید و تازه به خودش اومد..احساس میکرد فضای خونه داره خفش میکنه!
نمیتونست اونجا بمونه..باورش نمیشد تنها عشق زندگیش سر یه موضوع مزخرف روش دست بلند کرده..دوباره کفشاشو پوشید و بعد از برداشتم سوییچ و کلید خونه رفت بیرون...انگار تمام خوشگذرونیش از دماغش در اومده بود..ساعت دیگه نزدیک یازده بود و نمیدونست این وقت شب کجا بره...تنها جایی که به ذهنش می‌رسید رفتن به خونه ی خواهرش بود!
گوشیشو برداشت و شماره خواهر بزرگترشو گرفت..سعی کرد جوری حرف بزنه که انگار چیزی نشده ولی صداش میلرزید:"ا..الو؟ سلام خوبی یورا؟..ببینم خواب بودی؟..واقا؟..من..آم..مهمون نداری؟ تنهایی؟..میشه.‌.یه سر بیام پیشت؟؟ میدونم بد موقعست ولی...نه نه چیزی نشده..فقط...یذره دلم گرفته بود..جونگ کوک هنوز سفره منم تو خونه دیگه خیلی حوصلم سر رفته بود*خنده مصنوعی* ها؟..نه بابا به جون تو چیزی نشده...مطمئنی؟..اوکی بازم ببخشید دیر وقت بهت زنگ زدم‌...خدافظ"
استارت ماشینو زد و از اونجا دور شد..فقط میخواست تا جایی که میشه از اون خونه و اون آدم دور بمونه...بد جوری ناراحت بود..ولی نباید ناراحتیش رو بروز میداد تا خواهرش ناراحت نشه‌...بعد از گذشت نیم ساعت رسید به خونه ی تنها خواهرش..زنگ در رو که زد و یورا در رو باز کرد..جینا لبخند فیک زد:"سلام اونی!"
جینا به خودش قول داده بود که نزاره یورا بفهمه که با جونگ کوک دعواش شده و سعی کرد خیلی طبیعی رفتار کنه...
.
.
.
از حموم بیرون اومد...یورا با یه دست لباس تمیز اومد سمتش:"بیا..اینارو بپوش تا سرما نخوردی!"
جینا لبخند زد:"چشم!"
صدای گوشی ی جینا از توی پذیرایی شنیده میشد:"عه کیه این وقت شب؟"
_"نمیدونم."
"وایسا الان برات گوشیتو میارم!"
_ "ممنون"
جینا حدس میزد که کی ممکنه الان زنگ بزنه بهش..یورا با لبخند گوشیشو اورد بهش داد:"ظاهرا خیلییی دلش برات تنگ شده که این وقت شب زنگ میزنه خانوم خانوما*خنده*"
اوه نه!
جینا خنده ی آرومی کرد..با دیدن اسم "Jungkook❤️" دو دل شد که جواب بده یا نه...ولی یورا گفت:"جوابشو بده دیگه!"
یورا آدم باهوشی بود...اگه بهانه میاورد و جوابشو نمیداد خیلی زود قطعا همچیو میفهمید! ...پس آب دهنشو قورت داد و دکمه سبز رنگ رو فشار داد..گوشی رو دم گوشش گذاشت:"ا..الو؟"
جونگ کوک با همون لحن توی خونه گفت:"خوش میگذره..نه؟!"
جینا شک شد:"چی؟"
جونگ کوک از پشت تلفن ادامه داد:"اره خودتو بزن به اون راه...خب اصلا کلا نمیومدی دیگه!
پیش همون پسر خاله های عزیزت میموندی که الان مجبور نشی برگردی پیششون!"
جینا با صدای خیلی خیلی آروم جوری که یورا نشنوه گفت:"جونگ کوک...بس کن!"
ولی ظاهرا جونگ کوک یه چیز دیگه فکر میکرد پس با صدای بلند تر از پشت تلفن ادامه داد:"اوه ببخشید عزیزم! یادم نبود اونا پسر خاله هاتن تو هروقت که بخوای میتونی بری پیششون...من کیم ها؟ یه ادم اضافه مگه نه؟"
جینا با همون لحن گفت:"چی میگی تو؟"
صدای پوزخند کوک از پشت تلفن اومد:"الان داره با پسر خاله های عزیزت خیلیی بهت خوش میگذره درسته؟ من مزاحمت شدم اوه ببخشید..تو خیلی یوجین و سوهیون عزیزت رو دوستشون داری...معلومه که میری پیش اونا و‌اینجا نمیمونی!"
جینا‌ قلبش با هر کلمه ی جونگ کوک خورد میشد:"تمومش کن...کمتر بهم..تهمت بزن!"
صدای داد جونگ کوک تو گوشش پیچید:"اوه پس من تهمت میزنم اره؟؟ نه من فقط دارم واقعیتو میگم!..واقت لیاقت عشق منو نداری جینا!...واقا بازیگر بدی هستی پارک جینا حتی نمیتونی تظاهر کنی..بازیگر خیلی بد!"
جینا تا خواست حرفی بزنه گوشی از دستش کشیده شد:"نه نه نه اشتباه نکن!...خواهر من خیلی بازیگر خوبیه که باعث شده من تا الان چیزی نفهمم...میدونی چیه؟؟ خودتم میدونی تک تک حرفات دروغ محضه ولی بازم داری به خواهرم تهمت میزنی!
اونی که لیاقت دریافت عشق از خواهر منو نداره تویی آقای جئون!...مطمئن باش دیگه هیچوقت قرار نیست ببینیش!"
و بعد منتظر جواب نموند و قطع کرد...
ادامه دارد...
قبل از هرچیزی اینو بدونید
اینها فقط فیک و چندپارتیه و فقط از اسم اعضا داره استفاده میشه🙌
نظر صادقانتون رو بهم بگید
خلاصه که ربات فعاله رفیق
نظرتون برام با ارزشه
هیت و توهین نه نظره و نه قابل احترام...💗
دیدگاه ها (۴۹)

فالو شه؟💓https://wisgoon.com/xxlefoxx

سلام سلام یه توضیح راجع به این فیک بدم بچه ها درخواستی فرد خ...

تک پارتی:وقتی باهاش قهر بودی و...از ماشین پیاده‌شد و کلاه هو...

PART✦⑧✦_من توضیح نمیخوام پرنسس... +تو ادم کشته بودی توقعه دا...

ویو خونه ی کوک‌کوک حاضر بود و ات هم همینطور. کوک رفت آشپزخون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط