{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امشب به قصه ی دل من گوش می کنی

امشب به قصه ی دل من گوش می کنی
فردا مرا چو قصه فراموش می کنی

این در همیشه در صدف روزگار نیست
می گویمت ولی تو کجا گوش می کنی

دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت
ای ماه با که دست در آغوشی می کنی

در ساغر تو چیست که با جرعه ی نخست
هشیار و مست را همه مدهوش می کنی

می جوش می زند به دل خم بیا ببین
یادی اگر ز خون سیاووش می کنی

گر گوش می کنی سخنی خوش بگویمت
بهتر ز گوهری که تو در گوش می کنی
دیدگاه ها (۵)

محوه تماشا شدنت زود بود گمشده , پیدا شدنت زود بود مردم یک شه...

روی آن شیشه ی تبدار تو را ها کردم اسم زیبای تو را با نفسم جا...

محال است بارانی از محبت به کسی هدیه کنید .....ودستانتان خیس ...

شب سردی ست دلم دیده ی تر می خواهد دل آشفته ی من از تو خبر می...

‍ دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماستپرده بردار ز رخسار که جان ...

تقدیم باعشق خدمتِ باسعادتِ زندگیم:🫂چراغ لاله روشن در حباب شب...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریاربه یاد...

با خارها راهش را میبندم: شباهت فرقه سبائیه و بهائیت

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۳✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

*بوسه ی اجبار* پارت اول

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط