𝕯𝖎𝖑𝖊𝖒𝖒𝖆³
𝕯𝖎𝖑𝖊𝖒𝖒𝖆³
«پارت فرعی»
خسته رو تختت دراز کشیده بودی.مامان و بابات توی هال مشغول دیدن قسمت جدید یه سریال بودن.داداش کوچولوت آروم گوشه اتاق نشسته بود و بدون سروصدا با سربازهای پلاستیکی و ماشین پلیس اسباببازیش بازی میکرد.داشتی استوریِ مامانت با دسته گلی که بابات واسش خریده بود رو میدیدی.نوتیف یه شماره ناشناس رو روی صفحه گوشی دیدی که گفته بود"سه شنبه بعدِ کار وقتت آزاده؟"
دودل بودی جواب بدی یا نه.مردد تایپ کردی"شما؟"
سریع سین کرد و نوشت"سرآشپز کیم"
دستتو گرفتی جلو دهنت و نفستو حبس کردی.این چی میگه دیگه!
نوشتی"به چه مناسبت؟"
فوری جواب داد"همینجوری.آشنا بشیم یکم"
یکم به صفحه گوشی نگاه کردی.چه خبر بود؟!اول جیمین بعد سرآشپز.با تردید تایپ کردی"سه شنبه بعد از کار باید داداشمو ببرم دندون پزشکی"
سریع جواب داد"این یعنی نه؟"
نوشتی"این یعنی باید فکر کنم"
انتظار داشتی بهش بربخوره و دست از سرت ورداره ولی فقط نوشت"میفهمم.اگه نظرت عوض شد بهم بگو"
«پارت فرعی»
خسته رو تختت دراز کشیده بودی.مامان و بابات توی هال مشغول دیدن قسمت جدید یه سریال بودن.داداش کوچولوت آروم گوشه اتاق نشسته بود و بدون سروصدا با سربازهای پلاستیکی و ماشین پلیس اسباببازیش بازی میکرد.داشتی استوریِ مامانت با دسته گلی که بابات واسش خریده بود رو میدیدی.نوتیف یه شماره ناشناس رو روی صفحه گوشی دیدی که گفته بود"سه شنبه بعدِ کار وقتت آزاده؟"
دودل بودی جواب بدی یا نه.مردد تایپ کردی"شما؟"
سریع سین کرد و نوشت"سرآشپز کیم"
دستتو گرفتی جلو دهنت و نفستو حبس کردی.این چی میگه دیگه!
نوشتی"به چه مناسبت؟"
فوری جواب داد"همینجوری.آشنا بشیم یکم"
یکم به صفحه گوشی نگاه کردی.چه خبر بود؟!اول جیمین بعد سرآشپز.با تردید تایپ کردی"سه شنبه بعد از کار باید داداشمو ببرم دندون پزشکی"
سریع جواب داد"این یعنی نه؟"
نوشتی"این یعنی باید فکر کنم"
انتظار داشتی بهش بربخوره و دست از سرت ورداره ولی فقط نوشت"میفهمم.اگه نظرت عوض شد بهم بگو"
- ۶۷۸
- ۲۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط