{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

☆کلاه اتو سومین ☆

☆کلاه اتو سومین ☆
☆اولی ات
دومی سومین ☆
☆نمیشد نزارم دیروز از ده صبح تا دوازده شب دنبالشون بودم🙄☆
دیدگاه ها (۵)

پارت 2 نکته این فیک هیچ شباهتی به واقیت ندارد و فقط تخیلات نویسنده هست

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

پارت دو ماه کوچولو من ویو ات خیلی ترسید بودم اما داشت یه کار...

جیمین منو ات از دفتر مدیر اومدیم بیرون و ات گفت + پس فردا م...

{استاده جدید}پارت دوم... ساعت از دوازده گذشته بود.ات هنوز رو...

مربی موتور سوار

پارت ۱۳۱ سال بعد_ساعت ۶ و ۱۳ دقیقه عصر_جیمین:الان حدود یک سا...

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:3📱 صبح روز بعد، ات با چشم...

فیک: زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...پارت چهارمویو ات: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط