#خدایا #راهی نمیبینم , اینده #پنهان است اما #مهم نیست, هم

#خدایا #راهی نمیبینم , اینده #پنهان است اما #مهم نیست, همین #کافیست که تو #راه را میبینی و من #تورا.....



نمیدانم در کدامین #بیراهه زندگی #دست تورارها کرده ام!

اما این رامیدانم که اگردلیل #شکست های دیروزم را

امروز فهمیده ام به #خاطراین است که تودوباره

#دست مراگرفته ای...! #خــــــــــــــــــــــــــــدای من...
دیدگاه ها (۱)

اینو نوشتم اما نه شبیه چیزی که خواسته شده یه سناریو عاشقانه...

پارت سیزدهمباران هنوز می‌بارید.آرون وسط سالن ایستاده بود، ان...

خسف | قصه سی و یکم: مأمون (بخش اول)

🤲🏻🌹 مصلحت خدا؛ حکمتی که شاید امروز نفهمیم! 🕊️💚✨❤️‍🩹🌧️ گاهی د...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 30همونطور که فاصله ص...

فیک جونگکوک خواب های واقعی

*جبهۀ آرام*محمد فدائی و پدرام کاویاندر سیاست، همیشه آن‌کس که...

خسف | قصه سی و یکم: میراث رضا (ع) (بخش پایانی)

part : 46chapter : 2نمیدونم ... شاید دنیای بعدی بتونیم کنار ...

خدایا!راهی نمیبینم ، آینده پنهان استاما مهم نیست همین کافیست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط