دوست دختر کوچولوی من

پارت11

فلش بک دو هفته بعد
ویو جونگ کوک

این دوهفته من و ماهلین کاملا به هم وابسته شدیدم جوری که بدون هم یا بدون پیام دادن به هم خوابمون نمیبره

امروز پی دی نیم گفته بیام کمپانی کارمون داره خدا خودش به خیر بگذرونه

رفتیم کمپانی نشستیم پی. دی نیم اومد

پ. سلام پسرا

اعضا. سلام

نامی. پی دی نیم چیشده گفتی بیایم کمپانی فعلا که کنسرت نداریم

پ. بهتون گفتم چون میخوام یه چیزی بهتون بگم

جین. چی شده

پ. شما باید برید سربازی

اعضا. چییی

پ. بالاخره پسرا همه باید برن سربازی دیگه

یونگی. آره ولی ما چرا الان باید این رو می فهمیدیم

پ. اونش دیگه مربوط نیست

-یعنی چی مربوط نیست(عصبی (عصبی شم جذابه😈🛐)

پ. همین که گفتم اول نامجون_جونگ کوک_جیمین میرن بعدش بقیه اعضا فردا آماده باشین میکاپ آتیستا میان موهاتون رو کوتاه کنن و عین گاو رفت(😂😂)

اعضا از اینکه تازه فهمیدن و دوروز دیگه قراره برن سربازی خیای عصبی بودن و رفتن خونه هاشون

جونگ کوک تو راه به این فکر میکرد که چجوری قراره به ماهلین موضوع رو بگه که گوشی زنگ خورد

my princess👑(پرنسس من👑)

جواب داد ماهلین بود با صدای گرفته که انگار گریه کرده گفت:

+جونگ... ک. کوک

-جانم عزیزم

+قراره بری سربازی

-بله

+تو قول داده بودی تنهام نزاری(بغض سگیی)

-قول دادم

+ولی تو بهش عمل نکردی و الان دوسال داری میری(دوساله عزیزم دوساللل😭😭ما آرمیا تو این دوسال به چخ رفتیممم😭)

-م.. من متاسفم(بغض)

+جونگ کوک من الان بدون تو چیکار کنم😭(زد زیز گیره)

-گریه نکن عزیزم آروم باش زود برمیگزدم

+جونگ کوک دوساله میفهمی زود برمیگرده دوساله جونگ کوک

-باشه عزیزم من الان میام پیشت قطع کن
و جونگ کوک گوشی رو قطع کرد و به سمت خونه ماهلین رفت ماشین رو پارک کرد زنگ در رو زد ولی در باز نشد برای همین رمز رو زد و وارد شد صدای گریه رو از تو اتاق شنید رفت تو اتاق ماهلین رو تخت نشسته بود زانوهاش رو بغل کرده بود و گره میکرد
جونگ کوک کنارش نشست و اون رو توی بغل گرفت

-شیشش آروم باش عزیزم آزوم باش دختر کوچولوم

+من بدون تو چیکار کنم کی قراره هر روز یهم صبح بخیر بگه که قراره نازمو یکشه ها(گریه شدید)

-زود برمیگردم هروقت وقتم آزاد شد بهت پیام میدم باشه

+قول

-قول

جونگ کوک ماهلین رو آروم کرد و ماهلین تو بغل جونگ کوک خوابید دو روز گذشت جونگ کوک رفت سربازی

فلش بک دو سال بعد
ویو ماهلین🎀

این دوسال برام مثل جهنم گذشت
امروز برای اینکه برم بیرون هوا بخورم خرگوشم لوکا که جونگ کوک برام خریده بود برای اینکه جونگ کوک زو همیشه یادم باشع و احساس تنهای نکنم،رو میخوام ببرم بیرون داشتم تو پیاده رو نزدیک پازک قدم میزدم که یه نوتیف به گوشیم اوند برای لایو ها بود وقتی چک کردم جونگ کوک بود یعنی از سربازی برگشته باورم نمیشه داشتم بال در می آوردم لایو رو باز کردم جونگ کوک داشت حرف میزد

-سلام آرمیاا من برگشتم خدمت تموم شد

وقتی دقت کردم امارت جدیدی بود که من دیزاینشش کرده بود ولی رمزش دسته منه چجوری رفته داخل بیخیال لوما رو برداشتم و دویدم سمت امارت زیاد دور نبود پس زود رسیدم رمز رو زدم رفتم داخل جونگ کوک رو دیدم که رو مبل نشسته بود و حرف میزد وقتی متوجه من شد. خشکش زد برای چند ثانیه فقط به هم زل زده بودیم بعد بلند شد اومد سمتم و منم لوکارو گذاشتم پریدم بغلش

+جی کییییی

-عشقمم
چقد بزرگ شدی

+آره دیگه خانومی شدم برا خودم

-آره خانوم منی خیلیی دلم برات تنگ شده بود

+منمم

-بزار من لایو رو قطع کنم باهات کار دارم

رفت خداحافظی کرد و به یه بهونه لایو رو قطع کرد



ادامه دارد.... 🌒🍓🎀❤
دیدگاه ها (۰)

« فقط پیش تو » چند دقیقه گذشته بود و جونگ‌کوک هنوز سرش روی پ...

پارت ۳۹

پارت ۹روبی:می دونی چرا اینجا وایسادم چون دوست دارم ولی تو چی...

وقتی تولدت بودو..

تک پارتی✨هر چند دقیقه یک‌ بار خودش رو توی آینه ماشین نگاه می...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد نور آفتاب از ...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

پارت دهم

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

معامله p32جونگ‌کوک بعد از اینکه به کیارش شیر داد، او را آرام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط