« فقط پیش تو »
« فقط پیش تو »
چند دقیقه گذشته بود و جونگکوک هنوز سرش روی پای ا.ت بود.
خستگی کمکم از صورتش رفته بود و فقط از صدای آروم نفسهاش میشد فهمید که چقدر آرام شده.
ا.ت : کوک؟
جونگکوک کوک : هوم؟
ا.ت : خوابت نبرده؟
جونگکوک کوک : نه عشقم... دارم بهت گوش میدم.
ا.ت : به چی گوش میدی؟
جونگکوک کوک : به صدات.
ا.ت لبخند زد و دستش رو روی موهای کوک کشید.
ا.ت : امروز واقعاً خیلی لوس شدی.
جونگکوک کوک : تقصیر توئه.
ا.ت : باز تقصیر من شد؟
جونگکوک کوک : آره عزیزم.
ا.ت : من که کاری نکردم.
جونگکوک کوک : چرا کردی.
ا.ت : چی؟
جونگکوک کوک : باعث شدی بفهمم چقدر خوبه آدم یه نفر رو داشته باشه که بتونه پیشش خستگیهاشو فراموش کنه.
ا.ت چند لحظه چیزی نگفت.
بعد آروم خم شد و موهای کوک رو مرتب کرد.
ا.ت : هر وقت خسته بودی، بیا پیش خودم عشقم.
جونگکوک چشمهاشو باز کرد و به ا.ت نگاه کرد.
جونگکوک کوک : قول؟
ا.ت : قول.
جونگکوک لبخند زد و از جاش بلند شد.
ا.ت : چی شد؟
جونگکوک کوک : هیچی، فقط یه بغل دیگه میخوام.
ا.ت : تو امروز سیر نمیشی؟
جونگکوک کوک : نه.
ا.ت خندید و دستهاشو باز کرد.
جونگکوک ا.ت رو در آغوش گرفت و چند لحظه همونطور موند.
جونگکوک کوک : ممنون که همیشه هستی.
ا.ت : منم ممنونم که منو داری.
جونگکوک کوک : عزیزم؟
ا.ت : جانم؟
جونگکوک کوک : میدونی چرا فقط پیش تو اینقدر لوس میشم؟
ا.ت : چرا؟
جونگکوک کمی ازش فاصله گرفت و لبخند زد.
جونگکوک کوک : چون فقط پیش تو لازم نیست خودمو قوی نشون بدم.
ا.ت : پس هرچقدر دلت خواست لوس شو عشقم.
جونگکوک کوک : جدی؟
ا.ت : آره.
جونگکوک دوباره ا.ت رو بغل کرد.
جونگکوک کوک : پس دیگه هیچوقت از دستم راحت نمیشی.
ا.ت : مشکلی نیست.
جونگکوک کوک : دوستت دارم دخترم.
ا.ت : منم دوستت دارم عشقم.
جونگکوک : ا.ت؟
ا.ت : هوم؟
جونگکوک کوک : امروز چقدر لوس شدم؟
ا.ت خندید.
ا.ت : خیلی زیاد.
جونگکوک کوک : فقط پیش کی؟
ا.ت : فقط پیش من.
جونگکوک لبخند زد.
جونگکوک کوک : دقیقاً... فقط پیش تو.
و همون شب، بعد از یک روز خستهکننده، جونگکوک بالاخره جایی رو پیدا کرده بود که میتونست بدون هیچ نقابی خودش باشه؛
پیش ا.ت.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گیلیلیلیلیلیلی
پارت آخر بود
حمایت کنیددددددددددددددد گوناه دالمممم 🥺
حیحیحی بوسسسسسسس
چند دقیقه گذشته بود و جونگکوک هنوز سرش روی پای ا.ت بود.
خستگی کمکم از صورتش رفته بود و فقط از صدای آروم نفسهاش میشد فهمید که چقدر آرام شده.
ا.ت : کوک؟
جونگکوک کوک : هوم؟
ا.ت : خوابت نبرده؟
جونگکوک کوک : نه عشقم... دارم بهت گوش میدم.
ا.ت : به چی گوش میدی؟
جونگکوک کوک : به صدات.
ا.ت لبخند زد و دستش رو روی موهای کوک کشید.
ا.ت : امروز واقعاً خیلی لوس شدی.
جونگکوک کوک : تقصیر توئه.
ا.ت : باز تقصیر من شد؟
جونگکوک کوک : آره عزیزم.
ا.ت : من که کاری نکردم.
جونگکوک کوک : چرا کردی.
ا.ت : چی؟
جونگکوک کوک : باعث شدی بفهمم چقدر خوبه آدم یه نفر رو داشته باشه که بتونه پیشش خستگیهاشو فراموش کنه.
ا.ت چند لحظه چیزی نگفت.
بعد آروم خم شد و موهای کوک رو مرتب کرد.
ا.ت : هر وقت خسته بودی، بیا پیش خودم عشقم.
جونگکوک چشمهاشو باز کرد و به ا.ت نگاه کرد.
جونگکوک کوک : قول؟
ا.ت : قول.
جونگکوک لبخند زد و از جاش بلند شد.
ا.ت : چی شد؟
جونگکوک کوک : هیچی، فقط یه بغل دیگه میخوام.
ا.ت : تو امروز سیر نمیشی؟
جونگکوک کوک : نه.
ا.ت خندید و دستهاشو باز کرد.
جونگکوک ا.ت رو در آغوش گرفت و چند لحظه همونطور موند.
جونگکوک کوک : ممنون که همیشه هستی.
ا.ت : منم ممنونم که منو داری.
جونگکوک کوک : عزیزم؟
ا.ت : جانم؟
جونگکوک کوک : میدونی چرا فقط پیش تو اینقدر لوس میشم؟
ا.ت : چرا؟
جونگکوک کمی ازش فاصله گرفت و لبخند زد.
جونگکوک کوک : چون فقط پیش تو لازم نیست خودمو قوی نشون بدم.
ا.ت : پس هرچقدر دلت خواست لوس شو عشقم.
جونگکوک کوک : جدی؟
ا.ت : آره.
جونگکوک دوباره ا.ت رو بغل کرد.
جونگکوک کوک : پس دیگه هیچوقت از دستم راحت نمیشی.
ا.ت : مشکلی نیست.
جونگکوک کوک : دوستت دارم دخترم.
ا.ت : منم دوستت دارم عشقم.
جونگکوک : ا.ت؟
ا.ت : هوم؟
جونگکوک کوک : امروز چقدر لوس شدم؟
ا.ت خندید.
ا.ت : خیلی زیاد.
جونگکوک کوک : فقط پیش کی؟
ا.ت : فقط پیش من.
جونگکوک لبخند زد.
جونگکوک کوک : دقیقاً... فقط پیش تو.
و همون شب، بعد از یک روز خستهکننده، جونگکوک بالاخره جایی رو پیدا کرده بود که میتونست بدون هیچ نقابی خودش باشه؛
پیش ا.ت.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گیلیلیلیلیلیلی
پارت آخر بود
حمایت کنیددددددددددددددد گوناه دالمممم 🥺
حیحیحی بوسسسسسسس
- ۲۷۶
- ۱۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط