{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part:5۵

((زخم های رقم خورده))

__الکساندر نه .لطفا اینکارو نکن.

__مجبورم رزا ببخش فقط بخاطر انتخاب من قرار بود صدمه ببینید.

__الکساندر میتونیم همه چیزو درست کنیم

__اگه من بازداشت گاه نرم شما میوفتید زندان......


[برش زمانی به سه روز قبل]

ویو میرا....

سه روزه که خواب به چشمم نیومده من داشتم چه غلطی میکردم؟

هنوزم برای جبران اشتباهاتم دیر نیست فقط آخرش با جون خودم تاوانشو پس میدم...


رزا داشت جهیون و جانگهارو میخوابوند...

من حتی نمیتونم از دختر خودم مواظبت کنم شاید رزا مادر بهتری برای دخترم باشه...

سعی کردم لرزش دستام رو نشون ندم اما لعن.تی مگه میشد......

با صدای لرزانم لب زدم:
رزا....

رزا نگاه کوتاهی بهم انداخت خودش هم متوجه شد که میخوام درباره ی چیزه مهمی باهاش صحبت کنم....

ویو رزا....

جهیون و جانگهارو داخل رختخواباشون گذاشتم نگاه کوتاهی بهشون انداختم جوری که هردو عین فرشته بودن و این خانواده رو شاد کرده بودن.....

در اتاق رو بستم و میرایی که با لرزش دست به دیوار تکیه داده بود نگاه کردم...


چیزی شده میرا..

میرا که انگار داشت با خودش حرف میزد با صدای من سرش رو آروم بالا آورد ....

با صدایی که سعی در پنهان کردن بغضش بود بهم خیره‌ شد.....

__رزا این رو پیش خودت داشته باش با این فلش میتونید همه مشکلاتتون رو از ریشه برطرف کنید....

به فلش داخل دستم نگاهی کردم مگه تو این فلش چه چیزه مهمی بود .....

__میرا

اما میرا زودتر از من جوابش رو آماده کرده بود...

__رزا زیاد وقت برای زنده موندن ندارم فقط خواستم قبل مرگم حقیقت رو بدونی ....

__میرا داری درباره چی حرف میزنی مردن یعنی چی من هیچی نمیفهمم...


__رزا من خیلی بدی در حق تو و تهیونگ کردم خیانت هایی که حتی شاید موقع فهمیدنشم منو نبخشید اما یه خواهشی که ازت دارم اینه که حواست به جانگها و الکساندر باشه....

بعد هم سریع به اتاقش برگشت.....
شاید رزا از هیچی خبرنداشت اما میرا میدونست که عاقبت پشت کردن به جئون فقط با مرگ تسویه حساب میشود.....



ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۱۸)

مافیای من

پارت 36صدایِ چرخشِ کلید توی قفلِ درِ ورودی، مثل آژیرِ خطر تو...

محو زیبایی او پارت ۳۹ویو رزا یهو گرگ هارو دیدم با کاور ابی و...

مافیای من

Destiny part 11

آواز عشق♣️part 5♣️ا/ت ویوسوار آسانسور شدیم و رسیدیم پایین و ...

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

Part ⁷

#میشه_خورشید_من_بشی؟جونگین/سوآپارت: ۳روی صندلی نشستم و دستام...

وقتی گرگینه بود📎(درخواستی)پارت ۳به سمتون قدم برمیداشت....اوم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط