امروز بدو بدو داشتیم توی خونه دوستم 🥱 وقتی گربه اش گم میش

امروز بدو بدو داشتیم توی خونه دوستم 🥱 وقتی گربه اش گم میشه ( سرش گرم مهمون نوازی بود 😂 ) و همه بسیج میشن تا پیدا بشه آخرشم دقیقاااااا جایی که عقل هیچکس نرسید پیدا شد 🤷🏼‍♀️
ساغر ( دوستم ) بغل دستم توی حیاط داشت حرف میزد یهو صداش رو شنیدم
یعنی انقدررر هیچی نخورده بودم و استرس از صبح گیج شده بودم
به ساغر گفتم هیچی نگو
میگه چرااااا ؟😕
میگم گربه داره میو میو میکنه 😂
یعنی دنبال چی میگردن رفیقای من 👌🏻 یکی دیگشون از اونور داد زد : خوب شد گفتی ما فک کردیم هاپ هاپ میکنه 😂👊🏻
و اینگونه شد که بازم گربه در رفت و ایندفعه مراسم بدو بدو تو حیاط داشتیم 😅🏃🏼‍♀️
¹⁹ اسفند ماه ¹⁴⁰⁰
دیدگاه ها (۲۲)

خاطرات ناتمامPart7(Minji)همین که تلفن قطع شد بدون اینکه چشما...

اسیر مافیا پارت ⁷دیگه کنترلش از دست داد و تا خواستم سیلی برن...

سناریو مایکی { جنگل چشمات }8 سالگی))چشماشو باز کرد. مثل همیش...

💬 کامنت آرمی: تولد گرفتن وسط تور چه حسی داره؟🐥 جیمین: فکر می...

لوسیفر: بعد اون داستان رفتم‌توی‌جنگل زندگی‌میکردم الان نه پد...

مدرسه پر دردسر❄🌚تک تک اتاق هارو با حوصله گشتم بالاخره رسیدم ...

پارت پنج+ الویا بهتر نیست دهنتو ببندی > چرا خب + فقط خفه شو ...

فیک تهیونگ ( عشق ناشناس) پارت ۱۲ آخر

ماه ابیپارت۴۹‌ته:...ممنون که گفتید-گمشو پرو بشی میزنمتاجی هو...

رویای اشنا part 51

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط