معرفت

چند چکه معرفت
کاهی ارزش و انسانیت و معنا میکند
بدون عشق و معرفت
انسانیم و از آدمیت به دور

وقتی دلی را شکستیم
مجبوریم بر روی تکه های شکسته های همان دل سالیان سال راه برویم و زخمی شویم
این تاوان دور شدن از آدمیت است
درد کشیدن

درد کشیدن همیشه هم بد نیست
داروی رشد و تکامله
برای الماس شدن باید درد کشید
باید درد کشید تا درخشید

من نیاز به کمی سکوت و تنهایی دارم
تا بپذیرم خودم و آدم هایی و که مانند پلی هستند برای عبور از رود خروشان زندگی،
پلی ترسناک و غیر قابل اعتمادن ولی مجبورم برای عبور از آنها بگذرم


و این حقیقت زندگی گاهی چنان تلخ و گاه چنان شیرین است که بدانیم هیچ کس در جهان جز او و ما ، عمیقا و حقیقتا عاشق ما نیست

عشق ابدی من همانگونه که در قلبم طلوع کردی تا ابد بدرخش


نسی
۱۴۰۰.۴.۲۰
دیدگاه ها (۸۱)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۸۶جونگکوک لبخندی زد ...

Autumn love (عشق پاییز)

پارت۲۹

{سناریوی شماره ۸} || پارت سی‌و ششم ||نام سناریو: 《 قلبی از س...

پرنسس من ۵

پارت دوازدهم-سیب زمینی-

http://www.behtoop.com/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-...

تکاپو پارت 53: میانه ی آتش و اعتراف🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍سکوتِ اتاق، با ...

پارت: 6 (بخش1) زاویه دید: هیزلبوی خفگی می‌داد. بوی چوب نم‌کش...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟵𝟬باورم نمی‌شد کسی که تو این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط