my little monster 7
مارکو بعد از این حرفم خندید که ترسناک نگاهش کردم و دیدم تهیونگ خیلی خیلی بدتر از من نگاهش کرد .
آماندا بعد از این حرفم با عجله گفت:
-زود باشید ۳ دقیقه دیگه مسابقه شروع میشه.
لکسی سریع شروع کرد به گفتن شرط هاش:
-هانیجو عزیزم ماشین قرمزتو میخوام
حیف که الان وقت نبود وگرنه یطوری میریدم بهش که یاد بگیره صمیمی صحبت نکنه.
-مارکو ،اگه بردم فیلمو پاک میکنی
مارکو زد زیر خنده و بعد با حالت ترسناکی روبه لکسی گفت:
-نترس علاقه ای هم بهش ندارم
و لکسی رفت در گوش کیم تهیونگ یچیزی گفت و با هولی که کیم تهیونگ بهش داد،برگشت سر جاش،چرا اینقدر جن..ده ست؟
کیم تهیونگ شروع کرد به گفتن شرط هاش:
-کیم هانیجو،اگه بردم برای یک شب مهمون منی(پوزخند)
شکه و عصبی بهش گفتم:
-تو چی داری میگی؟یک چیز دیگه بگو این نمیشه.
نگام کرد و گفت:
-این شرط منه،اگه اینقدر ترسیدی میتونی کنار بکشی.
کنار بکشم؟عمرا
گفتم:
-کیم تهیونگ به همین خیال باش!
و لبخند حرص دراری بهش زدم،
یک روز بیشتر نیست دیدمش میگه بیا باهام بخواب. دیگه چیزی نگفتم که ادامه داد:
-لکسی،از جن.ده ای مثل تو چی میتونم بخوام؟
لکسی قشنگ خورد تو پوزش و هیچی نگفت
-و در آخر مارکو باندتو بهم میدی.
مارکو جوری که کم مونده بود سکته کنه گفت:
-چییی؟عمرا
تهیونگ یدونه مشت محکم بهش زد که رفتم جلو و گفتم:
-چه غلطی میکنی مرتیکه؟؟
خم بود روی مارکو که مشت بعدی رو بزنه ولی پا شد و همون مشت و به من زد که افتادم روی زمین.صدای نحسش در اومد:
-به تو چه که من چیکار میکنم وکیل؟حواستو توی حرف زدن با من جمع کن تا لهت نکردم .
آماندا کمکم کرد بلند شم اما دستشو پس زدم و بلند شدم و محکم یقه ی کیم تهیونگ و گرفتم و هولش دادم که بره عقب ولی یک قدم هم نرفت ،توی صورتش بلند گفتم:
-بار اخرته دست کثیفت رو بهم میزنی حرومزاده من مثل دخترای دورت نیستم که گوه خوری زیادی میکنیییی(داد)
دستمو محکم پس زد با نفرت نگاش کردم که اسلحشو در اورد:
-که گوه خوری زیادی میکنم اره؟
اصلا نترسیدم و گفتم:
-هیچ غلطی نمیتونی بکنی (پوزخند)
اینو گفتم و پشت کردم و رفتم سمت ماشین ،برام مهم نیست حتی الان بهم تیر بزنه من کله خراب تر از اینا بودم.
سوار ماشین شدم و دستامو روی فرمون گذاشتم و با خشم به کیم تهیونگ که خشکش زده بود نگاه کردم ،اسلحه رو توی کت بلند مشکیش گذاشت و رفت سمت ماشینش و در و محکم بست که بقیه هم سوار شدن.
آماندا اومد وسط و جلوی ما وایستاد ،به مانیتور بزرگ که اون بالا بود نگاه کردم ۵۳، ۵۲، ۵۱ثانیه ی دیگه شروع میشه.
آماندا بعد از این حرفم با عجله گفت:
-زود باشید ۳ دقیقه دیگه مسابقه شروع میشه.
لکسی سریع شروع کرد به گفتن شرط هاش:
-هانیجو عزیزم ماشین قرمزتو میخوام
حیف که الان وقت نبود وگرنه یطوری میریدم بهش که یاد بگیره صمیمی صحبت نکنه.
-مارکو ،اگه بردم فیلمو پاک میکنی
مارکو زد زیر خنده و بعد با حالت ترسناکی روبه لکسی گفت:
-نترس علاقه ای هم بهش ندارم
و لکسی رفت در گوش کیم تهیونگ یچیزی گفت و با هولی که کیم تهیونگ بهش داد،برگشت سر جاش،چرا اینقدر جن..ده ست؟
کیم تهیونگ شروع کرد به گفتن شرط هاش:
-کیم هانیجو،اگه بردم برای یک شب مهمون منی(پوزخند)
شکه و عصبی بهش گفتم:
-تو چی داری میگی؟یک چیز دیگه بگو این نمیشه.
نگام کرد و گفت:
-این شرط منه،اگه اینقدر ترسیدی میتونی کنار بکشی.
کنار بکشم؟عمرا
گفتم:
-کیم تهیونگ به همین خیال باش!
و لبخند حرص دراری بهش زدم،
یک روز بیشتر نیست دیدمش میگه بیا باهام بخواب. دیگه چیزی نگفتم که ادامه داد:
-لکسی،از جن.ده ای مثل تو چی میتونم بخوام؟
لکسی قشنگ خورد تو پوزش و هیچی نگفت
-و در آخر مارکو باندتو بهم میدی.
مارکو جوری که کم مونده بود سکته کنه گفت:
-چییی؟عمرا
تهیونگ یدونه مشت محکم بهش زد که رفتم جلو و گفتم:
-چه غلطی میکنی مرتیکه؟؟
خم بود روی مارکو که مشت بعدی رو بزنه ولی پا شد و همون مشت و به من زد که افتادم روی زمین.صدای نحسش در اومد:
-به تو چه که من چیکار میکنم وکیل؟حواستو توی حرف زدن با من جمع کن تا لهت نکردم .
آماندا کمکم کرد بلند شم اما دستشو پس زدم و بلند شدم و محکم یقه ی کیم تهیونگ و گرفتم و هولش دادم که بره عقب ولی یک قدم هم نرفت ،توی صورتش بلند گفتم:
-بار اخرته دست کثیفت رو بهم میزنی حرومزاده من مثل دخترای دورت نیستم که گوه خوری زیادی میکنیییی(داد)
دستمو محکم پس زد با نفرت نگاش کردم که اسلحشو در اورد:
-که گوه خوری زیادی میکنم اره؟
اصلا نترسیدم و گفتم:
-هیچ غلطی نمیتونی بکنی (پوزخند)
اینو گفتم و پشت کردم و رفتم سمت ماشین ،برام مهم نیست حتی الان بهم تیر بزنه من کله خراب تر از اینا بودم.
سوار ماشین شدم و دستامو روی فرمون گذاشتم و با خشم به کیم تهیونگ که خشکش زده بود نگاه کردم ،اسلحه رو توی کت بلند مشکیش گذاشت و رفت سمت ماشینش و در و محکم بست که بقیه هم سوار شدن.
آماندا اومد وسط و جلوی ما وایستاد ،به مانیتور بزرگ که اون بالا بود نگاه کردم ۵۳، ۵۲، ۵۱ثانیه ی دیگه شروع میشه.
- ۱۸.۳k
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط