{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲۱

پارت ۲۱
«من میرم برات آب میارم.»
«باشه»
تهیونگ برق های خانه را زد.
خانه روشن زیبا شد به سمت اشپز خانه رفت که ناخداگاه زمین خورد.
«اخخ»
بلند شدم سریع به سمتش رفتم.
«چیشد‌ تهیونگی خوبی؟»
«تقریبا»
«وایی توی پات شیشه رفته داره داره‌ خون میاد.»
«اشکال ندارن پسرکم...غصه نخوریاا...اروم بلند شو از اون کابینت بانداژ برام بیار»
«باشه»
آروم بلند شدم در کابینت را باز کردم و بانداژ را برداشتم. به سمت تهیونگ رفتم.
«اول شیشه هارو جمع کن که آسیب نبینی»
«باشع تهیونگ»
شیشه هارو آروم با دستمال پارچه ای جمع کردم و توی نایلون پارچه ریختم.
رو‌به‌روی تهیونگ نشستم پاس رو روی زانوهام گذاشتم و شروع به باند پیچی کردم.
«تموم شددد»
«فدای پسرم بشم من»
«خدا نکنه...بزار برم از توی کیفم چسب‌ بیارم‌...چون چسب زخم نداشتی»
«باشه پسرکم»
به طبقه بالا رفتم در اتاق تهیونگ را باز کردم و کیفم را پیدا کردم از توی کیفم چسب‌ زخم طرح خرسی را در آوردم.
با عجله پایین رفتم.
«تهیوووونگ....تهیوووونگ»
«بسم‌الله...چیشدع عمرم؟؟»
«چسب زخم پیدا کردم شبیه خودته»
تهیونگ با ذوق خاصی گفت
«جدییی؟؟ ببینمش»
رو به روی تهیونگ نشستم و نشونش دادم.
«ایناهاش‌...شبیه این خرس عسلی ایه‌ هستیی»
لبخند مربعی زد گفت
«از دست تو شیطون»
چسب زخم را روی بانداژ زدم.
«تموم شدددد»
«فدات بشم منننن»
«بشینیم فیلم ببینیم؟؟»
«حتماا‌...اما ترسناک نه»
«چشم ددی»
«افرین بیب»
تهیونگ آروم بلند شد خودم هم دستش رو گرفتم.
به سمت تلویزیون رفتیم. فیلم عاشقانه ای را انتخاب کردم و شروع به دیدن کردیم.
مدتی گذشت وسطای فیلم صحنه دار شروع شد که آروم زیر لب زمزمه کردم «خاک تو سرم»
خواستم بلند شم که تهیونگ مچ دستمو گرفت و گفت
«کجا بیب؟؟»
آب دهانم را صدا دار قورت دادم که تهیونگ منو کشید و انداخت زیرش.
«ت..تهیونگ»
«هیش...»
از پیشونی ام شروع کرد تا ساق‌ پام‌ رو بوس بوسی کرد.
«تهیونگگگ‌...نکن...بدم میادددد»
«الان بیشتر از اینا بوست میکنم»
شروع به بوسیدنم کرد همه‌جام رو بوسید. و دوباره برگشت سر جای اول یعنی لب هام.
شروع به بوسیدن لب هایش کرد وحشینامه مثل نوزادی که تشنه به شیر مادر بود می‌بوسید بعد از پنج دقیقه از شدت کم آوردن نفس محکم روی سینه زدم که کمی بعد فاصله گرفت
آب دهانش رو صدا دار قورت داد گفت
«اخیش‌ خوشمزه بود.»
با خجالت گفتم
«تهیوووووووونگ»
خنده ای بیرون داد گفت:
«باشه عمرم ببخشید.»
دیدگاه ها (۳۱)

پارت ۲۰ (هنوز فلش بگ دیشبه تهکوکه)«خوش برگشتی نفسم...بشین»«م...

پارت ۱۹ (هنوز توی فلش بگ‌ تهکوکه)«نمیخوای بشینی پسرکم؟؟»«حتم...

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

my love part 140

my love part 106

پارت ۴۳خودم و تو بغل کوک جا کردمآروم منو بلند کرد و لب دریا ...

P⁵

رمان تهیونگ

my love part 98

وقتی نصف شب …

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط