فیک نخ نامرئی

p⁶
ویو ا/ت
امروز ذهنم مدام درگیر اون نامه بود...
# خانم جانگ...خانم جانگ...
با صدای مسئولمون به خودم اومدم
ا/ت:آاااا آمممم بله؟!
# هوفففف اصلا حواستون به کار هست ؟
ا/ت:ب...ببخشید امروز یکم حالم بده
# حتی اگرم حالتون بده نباید به کار لطمه ای بزنه...
ا/ت: ...
# *چشم چرخوندن* اگه حالتون خوب نیست هم بهتره بروزش ندید
ا/ت: ...
# آقای کیم گفتند هرچی زودتر به دفترشون برید
با گفتن این جملش لرزه ای به تنم افتاد
ا/ت: چ...چشم الان میرم
# خوبه*رفت
سریع بلند شدم و رفتم به سمت دفترش
قطعا موضوع مربوط به نامه دیروز و اون ماموریت میشه
در زدم
ا/ت:ببخشید ا/ت هستم می تونم بیام داخل؟
تهیونگ:بیا
دستگیره در رو کشیدم و در رو باز کردم
اون اونجا بود...
داشت از پنجره بیرونو نگاه می کرد و پشتش به من بود...
تهیونگ:بشین
ا/ت:چشم
نشستم روی مبل
حرفی نمی زدم که باعث به وجود اومدن سکوت عجیبی شده بود که یهو شروع کرد به صحبت کردن...
ویو ا/ت ۳ سال پیش ۳ ماه نیم بعد از مرگ جین
به محض به هوش اومدنم فهمیدم که تو بیمارستان بستری ام از بچگی به خاطر بیماری قلبی که داشتم مدام تو بیمارستان بودم برای همینم تشخیصش واسم راحت بود...
ولی کنگ بودم و درست یادم نمی یومد چی شده
کمی که گذشت انگار همچی به ذهنم هجوم آورد...
جین...اون ویس و بعدش...
بعدش...؟
نمی دونم...
بعدش رو یادم نمیاد انگار تو حاله ای از ابهامه
آروم نشستم و دستمو گذاشتم رو سرم
سرگیجه وحشتناکی بود ولی خب یه جورایی ام واسم دیگه طبیعی بود
سرمم داشت تموم می شد پرستارو صدا زدم بعد چندمین بلاخره یکی اومد
ا/ت:عامم ببخشید سرمم تموم شده
پرستار:اوهوم
ا/ت:امممم میگم شما می دونید چی شد که من سر از بیمارستان در آوردم؟
پرستار:من چه بدونم از دکتر بپرس *در حال باز کردن سرم
ا/ت:اه چقدر ازینایی که خودشونو می گیرن بدم میاد*زیر لب
پرستار:*سرم در آورد و رفت
چن مین بعد...
مرخص شده بودم و باید می رفتم فقط مونده بود با دکترم صحبت کنم
ا/ت:ببخشید آقای دکتر
دکتر:بله؟
ا/ت : در مورد اینکه...خب...اومدم بیمارستان؟
دکتر:مگه خودتون مطلع نیستید؟
ا/ت:دقیقا چی رو؟
دکتر:همونطور که می دونید شما حافظتون رو به خاطر شکی که بهتون وارد شد از دست دادین...
وقتی چیزی مشابه خاطراتتون رو به یاد میارید به بدن شک وارد میشه که البته معمولا یه سردرد سادست ولی خب در مورد شما این موضوع کمی متفاوته...
ا/ت:خب متفاوت دقیقا یعنی چی ؟




عاااااا خب این یه پارت طولانی بود ولی جا نشد و برای همین پارت بعدی که ادامه همین پارته کوتاه هست 🙃
دیدگاه ها (۱)

Forbidden love①⑤چشم‌هام رو باز کردم توی بیمارستان روی تخت در...

True Love③⑥تهیونگنه ا/ت نه نه این یه کابوسه یه کابوس ا/ت ی م...

p24²عروس فراریولی این جعبه کاملا سالمه ریندو کاکوچو هم جعبه ...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۷ بعد از پاشدم لباسمو عوض کر...

سناریو ساکورا تک پارتی

تکپارتیـ درخواستیــــــــــــــــ«🥺»ــــــــــــــوقتی بهت س...

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

ری اکشن BTSوقتی میپرسیم ...چرا زنگ زدم جوابمو ندادی..

مافیای من

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط