{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یوشیرو گفت:تامایو سان ببخشید ولی با این دستورت مخالفت میک

یوشیرو گفت:تامایو سان ببخشید ولی با این دستورت مخالفت میکنم
تامایو:باز نشده یوشیرو؟
یوشیرو :من بعد از اینکه مأموریت با اون یارو هاشیراعه تموم شد می‌کشمش
تامایو با این حرف یوشیرو مخالفت کرد
ولی یوشیرو تصمیمش جدی بود
تامایو هم دیگه چیزی نگفت
من رفتم توی اتاقم و شمشیرزن رو آماده کردم
یه تاکسی با گوشیم آماده کردم و بعدش آماده بودم
فرداش آخرین کارم با تامایو بود
شب که شد به دفعی یوشیرو اومد تو و گفت شب به خیر پروانه کوچولو
رقص چهارم رقص هزار پا
و بعد به بازوش یه خش انداختم
یوشیرو گفت هه بدبخت همین؟
منم گفتم یوشیرو آنقدر زود تصمیم نگیر دو دقیقه وایسا بعد دهنتو وا کن
بعد رفتم بیرون و با تاکسی رفتم به امارت ابویاشیکی
به استاد ابویاشیکی گذارش دادم و استاد گفت اونا زیاد قوی نیستند نگران نباش بعدشم تو خودت هاشیرای رده دوم هستی
من تا خونه با گیو رفتم و بعدش اون رفت منم اومدم و تا رسیدم دیدم آئویی بغلم کرد
و گریه کرد
گفتم آئویی چیشده؟!
آئویی گفت با کانائو سه قلو هارو برده بودیم بیرون یه دفعه یه مردی اونا رو برد
ازش پرسیدم چه شکلی بود؟!
گفت: از زیر زمین اومد !
منم گفتم ......نه اون یه شیطانه
بعدش رفتم و با میتسوری..........



امیدوارم خوشتون اومده باشه 🌈
آها راستی چپتر ششمیم☄️
دیدگاه ها (۰)

رمان هکر کوچولوی من پارت اول

پارت ۸گفت ااااات خوبی ؟ همه جا رو دنبالت گشتم .....گفتم به ل...

نمی‌دونست که یوشیرو میخواست اون رو به جهانی تحویل بده که حرف...

پارت شانزده

فیک شوگا پارت هشتم مافیای بیرحم دختر لجباز

part ⁶ویو جونگکوک:وقتی بابام تلفن و قطع کرد چند ثانیه به گوش...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )

From hate to lovePart::2دیدم همون پسره است که بهم گفت+ پا نش...

پارت سوم یوشیرو : دوهفته دیگه؟ اما قربان شما که گفتید یه ما...

From Enmity to Love

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط