{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🦋درویشی تنگدست به در خانه توانگری

🦋درویشی تنگدست به در خانه توانگری
رفت و گفت:
شنیده ام مالی در راه خدا نذر کرده ای
که به درویشان دهی، من نیز درویشم

خواجه گفت:
من نذر کوران کرده ام تو کور نیستی...

پس درویش تاملی کرد وگفت:
ای خواجه کور حقیقی منم که درگاه
خدای کریم را گذاشته به در خانه
چون تو گدائی آمده ام...
این را بگفت و روانه شد.

خواجه متأثر گشته از دنبال وی شتافت
و هر چه کوشید که چیزی به وی دهد قبول نکرد.

از او بخواه که دارد
و میخواهد که از او بخواهی...

از او مخواه که ندارد
و می ترسد که از او بخواهی...!

🌹فقط ازخدا بخواهید...
دیدگاه ها (۹)

خوش بگذره 😂

میگویند گاهی تنها یک دعای از ته دل کافیست تا همه چیز عوض شود. نمیدانم چه میخواهی از او خواهم برای تو هرآنچه در دلت خواهی❤️

زرتشت: ای کاش انقدر اب داشته باشم تا جهنم را خاموش میکردم و انقدر اتش داشتم تا بهشت را میسوزاندم که مردم خدا را برای خودش بپرستند نه بهشت و جهنم

خدا زمین رو گرد آفرید تا به انسان بگههمون لحظه ای که فکر می ...

درویشی تنگدست به در خانه توانگری رفت و گفت:شنیده ام مالی در ...

درویشی تنگدست به در خانه توانگری رفت و گفت: شنیده ام مالی در...

درویشی تنگدست به در خانه توانگری رفت و گفت:شنیده ام مالی در ...

درویشی تنگدست به در خانه توانگریرفت و گفت:شنیده ام مالی در ر...

درویشی تنگدست به در خانه توانگری رفت و گفت: شنیده ام مالی در...

💎 درویشی تنگدست به در خانه توانگری رفت و گفت:شنیده ام مالی د...

درویشی تنگدست به در خانه توانگری رفت و گفت: شنیده ام مالی در...

درویشی تنگدست به در خانه توانگری رفت و گفت: شنیده ام مالی در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط