{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

💎 درویشی تنگدست به در خانه توانگری رفت و گفت:

💎 درویشی تنگدست به در خانه توانگری رفت و گفت:
شنیده ام مالی در راه خدا نذر کرده ای که به درویشان دهی، من نیز درویشم.

خواجه گفت: من نذر کوران کرده ام تو کور نیستی.

پس درویش تاملی کرد وگفت: ای خواجه کور حقیقی منم که درگاه خدای کریم را گذاشته به در خانه چون تو گدائی آمده ام.

این را بگفت و روانه شد.

خواجه متأثر گشته از دنبال وی شتافت و هر چه کوشید که چیزی به وی دهد قبول نکرد.

از او بخواه که دارد
و میخواهد که از او بخواهی

از او مخواه که ندارد
و می ترسد که از او بخواهی.

🌹
♻ ️
♻ ️♻ ️
دیدگاه ها (۱۴۳)

💎 عزیزی میگفت : جای گیاهِ بامبو را که عوض کنی دیگر رشد نمیکن...

درویشی تنگدست به در خانه توانگری رفت و گفت:شنیده ام مالی در ...

درویشی تنگدست به در خانه توانگری رفت و گفت: شنیده ام مالی در...

درویشی تنگدست به در خانه توانگری رفت و گفت:شنیده ام مالی در ...

درویشی تنگدست به در خانه توانگریرفت و گفت:شنیده ام مالی در ر...

🦋درویشی تنگدست به در خانه توانگریرفت و گفت:شنیده ام مالی در ...

درویشی تنگدست به در خانه توانگری رفت و گفت: شنیده ام مالی در...

درویشی تنگدست به در خانه توانگری رفت و گفت: شنیده ام مالی در...

درویشی تنگدست به در خانه توانگری رفت و گفت: شنیده ام مالی در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط