{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درویشی تنگدست به در خانه توانگری رفت و گفت: شنیده ام مالی

درویشی تنگدست به در خانه توانگری رفت و گفت: شنیده ام مالی در راه خدا نذر کرده ای که به درویشان دهی من نیز درویشم.

خواجه گفت:من نذر کوران کرده ام تو کور نیستی!
پس درویش تاملی کرد و گفت:ای خواجه کور حقیقی منم که درگاه خدای کریم را گذاشته و به در خانه چون تویی به گدایی آمده ام .
این بگفت و روانه شد.
خواجه متاثر گشته و به دنبال وی شتافت و هر چه کوشید که چیزی به وی دهد قبول نکرد.
از او بخواه که دارد و می خواهد که از او بخواهی، از او مخواه که ندارد و می ترسد که از او بخواهی.

خواجه عبدالله انصاری.
دیدگاه ها (۲)

درویشی تنگدست به در خانه توانگری رفت و گفت: شنیده ام مالی در...

درویشی تنگدست به در خانه توانگری رفت و گفت:شنیده ام مالی در ...

درویشی تنگدست به در خانه توانگریرفت و گفت:شنیده ام مالی در ر...

درویشی تنگدست به در خانه توانگری رفت و گفت:شنیده ام مالی در ...

🦋درویشی تنگدست به در خانه توانگریرفت و گفت:شنیده ام مالی در ...

درویشی تنگدست به در خانه توانگری رفت و گفت: شنیده ام مالی در...

درویشی تنگدست به در خانه توانگری رفت و گفت: شنیده ام مالی در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط