درویشی تنگدست به در خانه توانگری رفت و گفت شنیده ام مالی
درویشی تنگدست به در خانه توانگری رفت و گفت: شنیده ام مالی در راه خدا نذر کرده ای که به درویشان دهی من نیز درویشم.
خواجه گفت:من نذر کوران کرده ام تو کور نیستی!
پس درویش تاملی کرد و گفت:ای خواجه کور حقیقی منم که درگاه خدای کریم را گذاشته و به در خانه چون تویی به گدایی آمده ام .
این بگفت و روانه شد.
خواجه متاثر گشته و به دنبال وی شتافت و هر چه کوشید که چیزی به وی دهد قبول نکرد.
از او بخواه که دارد و می خواهد که از او بخواهی، از او مخواه که ندارد و می ترسد که از او بخواهی.
خواجه عبدالله انصاری.
خواجه گفت:من نذر کوران کرده ام تو کور نیستی!
پس درویش تاملی کرد و گفت:ای خواجه کور حقیقی منم که درگاه خدای کریم را گذاشته و به در خانه چون تویی به گدایی آمده ام .
این بگفت و روانه شد.
خواجه متاثر گشته و به دنبال وی شتافت و هر چه کوشید که چیزی به وی دهد قبول نکرد.
از او بخواه که دارد و می خواهد که از او بخواهی، از او مخواه که ندارد و می ترسد که از او بخواهی.
خواجه عبدالله انصاری.
- ۵۲۵
- ۲۳ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط