*راز دل*

*راز دل*


کیهان :
صدای گریه هاش قطع شده بود آروم زدم به در وگفتم : خوبی ...میشه جواب بدی ...ماه وش ....
دوباره زدم به در عمو یوسف گفته بود تنهاش نزارم
- ماه وش ....در رو باز کن ....جواب بده
از کنار دیوار که باز بود پرده رو کنار زدم ماه وش نبود خوب که نگاه کردم دیدم رفته زیر آب
دیواره ای شیشه ای رو نگاه کرد وبعدم دور ورم رو از بیرون صندلی آورد وزدم به شیشه ولی نمی شکست داشتم دیونه می شدم فریاد زدم چقدر احمق بودم تنهاش گذاشتم اون داشت جون می داد ومن نمی تونستم کاری بکنم این بار محکمتر زدم به شیشه که هزار تکه شد پشتم رو کردم نخوره تو چشام پرده رو کنار زدم ورفتم داخل حمام واز وان درش آوردم اومدم بیرون حوله ای که براش آناده کردمو گذاشتم دورش وسرمو گذاشتم رو سینش نفس نمی کشید
- خدایا دارم تقاص کدوم گناه رو پس میدم .....خدا
- کیهان ....
برگشتم با دیدن عمو یوسف ماتم برد کنارم زد وگفت : گفتم تنهاش نزار
تازه متوجه مچ دستش شدم که تیغش زده بود عمیق نبود عمو داشت بهش تنفس مصنوعی می داد چشام سیاهی می رفت قشنگ جلوی چشای من مرده بود ومن کاری نکرده بودم
- کیهان...عمو ...کیهان
با سیلی که به صورتم زد به خودم اومدم
عمو : برگشت ...
ماه وش رو نگاه کردم چند تا سرفه کرد وچشاشو باز کرد
عمو :کیهان چیزی نگو بهش
نگاهم کرد ودوباره چشاش رو بست
عمو اشاره کرد بزارمش رو تخت بلندش کردم گذاشتمش رو تخت ورفتم تو بالکن به هوا نیاز داشتم نفس نفس می زدم همونجا نشستم رو زمین وبه دیوار تکیه دادم تا اروم شدم

- کیهان
به عمو نگاه کردم
عمو : خوبی
- اشتباه کردم اون ...
عمو: نگران نباش خوب میشه گفتم تنهاش نزار برای همین بود تو این موارد معمولا خودکشی می کنن
- کیارش چیکار کردی با من
عمو دستمو گرفت وگفت : تو بدتر از اینم گذروندی بلند شو پسرم گاهی وقت ها بازی های زندگی باعث میشه که بشناسی آدم های دور ورتو
عمویوسف راست می گفت نتیجه اعتمادم به کیارش همین بود
دیدگاه ها (۱)

معاملهp31ویو — یک‌ماهگی کیارشیک ماه از تولد کیارش گذشته بود....

#𝓟𝓪𝓻𝓽_۶وسوسه عشق🥀اکوتاگاوا بود . همه از دیدنش شوکه بودن جز م...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part29آروم چشاشو باز کردمنو که دید محکم بغلم ...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_4 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄رو ب...

پارت ۲ ویو ا.ت با صدای آزار دهنده ی زنگ ساعت گوشیم ، دستم رو...

چند پارتی (درخواستی)

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

دیو و دلبر پارت ۱۹ عقب کشیدم و پامو سمت زن عمو زیور کشیدم دس...

پارت ۳۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط