{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک بغل حرف، ولی محض نگفتن دارم !

یک بغل حرف، ولی محض نگفتن دارم !
روح نفرین شده ای در قفس تن دارم

در رگ و مویرگم درد به خود می پیچد
ولی فکر کنید قلبی از آهن دارم !

ساکتم، حرف ولی پشت سکوتم کم نیست
بسته لبهایم، نخ صبری به سوزن دارم

بیخودی سعی نکنید درد مرا درک کنید
این جنون را توی این شهر فقط من دارم !

قطره ای بودم و مرداب شما حبسم کرد...
به زمین می روم آخر تب رفتن دارم !

حیف! فریاد مرا بغض به یغما برده
یک بغل حرف، ولی محض نگفتن دارم !
دیدگاه ها (۴)

سفر کردهکجا رفتی؟چراتنها؟چرا بی من؟نگفتی سخته دلتنگی؟نگفتی ز...

دلم تنگ است از این دنیا... چرایش را نمیدانم! من این شعر غ...

شنیده ام توعکس شکسته میکشی بارنگاگرحقیقت است بیا،من شکسته ام...

باید به دلت دل بسپارم که ببارمآنقدر تو را دوست بدارم که ببار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط