یک بغل حرف، ولی محض نگفتن دارم !
یک بغل حرف، ولی محض نگفتن دارم !
روح نفرین شده ای در قفس تن دارم
در رگ و مویرگم درد به خود می پیچد
ولی فکر کنید قلبی از آهن دارم !
ساکتم، حرف ولی پشت سکوتم کم نیست
بسته لبهایم، نخ صبری به سوزن دارم
بیخودی سعی نکنید درد مرا درک کنید
این جنون را توی این شهر فقط من دارم !
قطره ای بودم و مرداب شما حبسم کرد...
به زمین می روم آخر تب رفتن دارم !
حیف! فریاد مرا بغض به یغما برده
یک بغل حرف، ولی محض نگفتن دارم !
روح نفرین شده ای در قفس تن دارم
در رگ و مویرگم درد به خود می پیچد
ولی فکر کنید قلبی از آهن دارم !
ساکتم، حرف ولی پشت سکوتم کم نیست
بسته لبهایم، نخ صبری به سوزن دارم
بیخودی سعی نکنید درد مرا درک کنید
این جنون را توی این شهر فقط من دارم !
قطره ای بودم و مرداب شما حبسم کرد...
به زمین می روم آخر تب رفتن دارم !
حیف! فریاد مرا بغض به یغما برده
یک بغل حرف، ولی محض نگفتن دارم !
- ۲.۵k
- ۱۰ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط