{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدی درخواب من دی شب؛ چه کاری داشتی؟

آمدی درخواب من دی شب؛ چه کاری داشتی؟
ای عجب از این طرف ها هم گذاری داشتی

راه را گم کرده بودی نیمه شب شاید عزیز
یا که شاید با دل تنگم قراری داشتی

مهربانی هم بلد بودی عجب نامهربان
بعدِ عمری یادت افتاده که یاری داشتی

سر به زیرانداختی و گفتی آهسته سلام
لب فروبستی نگاه شرمساری داشتی

خواستم چیزی بگویم گریه بغضم را شکست
نه نگفتم سال ها چشم انتظاری داشتی

وقت رفتن بُغض کردی، خیره ماندی سوی من
شاید از دیوانه ی خود انتظاری داشتی

صبح بوی گل تمام خانه را پر کرده بود
کاش می شد باز در خوابم گذاری داشتی

عشق یعنی بی گلایه لب فرو بستن، سکوت
دلخوش از این که شبی با او قراری داشتی
شهریار
دیدگاه ها (۱)

🍷 Red Wineپارت ۲۵ — نامهرینا چند بار جمله‌ی روی کاغذ را خوان...

وقتی داداش ناتنیت بود...¹در اتاقت با شتاب باز شد..مثل همیشه،...

آمدی درخواب من دیشب چه کاری داشتیای عجب از این طرفها هم گذار...

آمدی درخواب من دیشب چه کاری داشتیای عجب از این طرفها هم گذار...

آمدی درخواب من دیشب چه کاری داشتیای عجب از این طرفها هم گذار...

.‌‌‌آمدی درخواب من دیشب چِه کاری داشتۍای عَجب از این طَرفها ...

آمدی درخواب من دیشب چه کاری داشتیای عجب از این طرفها هم گذار...

آمدي درخواب من ديشب چه کاري داشتىاي عجب از اين طرفها هم گذار...

آمدی درخواب من دیشب چه کاری داشتیای عجب از این طرفها هم گذار...

زیباترین شعر استاد شهریار👌🌷امیدوارم لذت ببرید🌷🙏آمدی درخواب م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط